زبان مادری -محمود سعید زاده
یكی از موضوعاتی كه بر اثر بی توجهی یا كم توجهی دولتها به معضلاتی در روند صلح و امنیت پایدار تبدیل می شود نحوه و چگونگی تعامل و تقابل حاكمیت با اقلیت های زبانی و مذهبی درون نظام سیاسی خود است .این مساله از آن جهت دارای اهمیت است كه اولا از مجموع 180 كشور موجود در جهان فقط 20 دولت از وجود جمعیت متجانس بهره مند هستند. دوما 122 گروه قومی خویشاوندانی در خارج از جغرافیای سیاسی سرزمین خود دارند و سوما فقط تعداد اندكی از این كشورهای نامتجانس از معضل رویاروی مسالمت آمیز یا غیر مسالمت آمیز اقلیت –اكثریت رنج می برند .از طرف دیگر اهمیت موضوع تا اندازه ای است كه هانتینگتون معتقد است كه با پایان جنگ سرد درگیری ایدولوژیك جای خود را به كشمكش اقوام و مذاهب خواهد داد.
البته سخن گفتن از مفاهیم اكثریت و اقلیت به صورت علمی، به آسانی كاربرد آن در نزد عموم مردم نیست .زیرا هیچ تعریف مشخصی از اقلیت وجود ندارد.
امروزه ابعاد متكثر و متفاوت هویت چنان چند لایه است كه نمی توان به راحتی گروهی را در طبقه بندی اكثریت یا اقلیت قرار داد .مثلا اگر حكومت بر مذهب تاكید كند و شهروندان را با صفت مذهبی بشناسد فارس زبانان یهودی و مسیحی ایران در اقلیت هستند اما اگر همین حكومت تاكید بیشتری بر زبان و نژاد داشته باشد به سرعت جای اكثریت و اقلیت عوض می شود .در ایران بعلت چند لایه بودن هویت بحث اقلیت و اكثریت چندان روشن نیست .حتی در زمان ما كه تاكید نظام جمهوری اسلامی بر هویت مذهبی افراد است نمی توان كردهای اهل سنت را اقلیت به حساب آورد زیرا برداشت جمعی جامعه چنین نیست و جامعه آنها رابه عنوان نژاد اكثریت آریایی ایران می شناسد.
البته نباید اصراری وجود داشته باشد كه برای این هویت های همپوشان تعریف های مجزا تعریف شود اما نقض حقوق عده ای از افراد ساكن در یك سرزمین توسط حاكمیت ها یا دیگر گروه های قومی و مذهبی هم موضوعی نیست كه لازم نباشد به آن پرداخته نشود .زیرا كشمكش در جوامع مختلف را می توان عنصری پایدار در روابط میان گروه های محتلف درون یك جامعه در تمام ادوار تاریخ برشمرد.
در ابتدا لازم می دانم برای روشن تر شدن موضوع نگاه مختصری به تاریخچه مفهومی واژه اقلیت داشته باشم.
از نظر مفهومی اقلیت در ابتدا به اقلیت های مذهبی محدود می شد .تهدیداتی كه در رابطه با اقلیت های مذهبی در دوران قدرت كلیسا صورت می گرفت باعث شد در معاهدات صلح وستفالی مقرراتی در خصوص حمایت از اقلیت های مذهبی و تامین آزادی آنها تدوین گردد.اولین بار در قرن هفدهم و هجدهم برخی معاهدات كه حاوی موادی در حمایت از اقلیت ای مذهبی بود بین چند كشور اروپایی منعقد شد كه از جمله می توان به معاهده وین در خصوص حمایت از آزادی مذهبی پرو تستانها اشاره كرد .
با پایان جنگ سرد و شكسته شدن نظم آهنین، موج جدید ناسیونالیسم قومی و هویت خواهی و طرح مطالبات سیاسی ،فرهنگی ،اجتماعی و اقتصادی بسیاری از كشورها را فراگرفت .از جمله مطالبات مهمی كه همواره مطرح بوده حق آموزش و یادگیری زبان مادری است كه گروههای اقلیت خواهان بهره مندی از آن هستند در حقیقت این گروهها بر این عقیده هستند كه بدون تامین آموزش امكان بقای زبان مادری در دراز مدت وجود ندارد.البته این درخواست از آن جهت دارای اهمیت است كه اولا زبان شناسان پیش بینی می كنند كه بیش از 90 درصد از زبانهایی كه در حال حاضر با آن صحبت می شود تا آخر قرن 21 از بین می روند و دوما زبان فقط وسیله ارتباطی افراد بشر نیست بلكه بخش مهمی از هویت و شخصیت انسان است قطعا نمی توان ونباید در برابر از دست رفتن بخش زیادی از میراث بشری بی تفاوت بود .شاید بی مناسبت نباشد كه در بند 3 ماده 4 بیانیه حقوق اشخاص تصریح شده دولت ها باید اقدامات مناسبی اتخاذ نمایند به طوری كه هركجا ممكن است اشخاص متعلق به قومیت ها ،فرصت كافی برای یادگیری زبان و دستور زبان مادری را داشته باشند .امروزه در بسیاری از كشورها از جمله آلمان، كرواسی، ایتالیا هلند، روسیه و.....در كنار زبان رسمی امكان آموزش به زبان مادری برای گروههای قومی فراهم است .اهمیت زبان مادری تا به حدی است كه سازمان ملل متحد روزی را (3 اسفند )به این نام نامگذاری كرده است.در كشور ما ایران از آنجایی كه زبان وسیاست بصورت جداناشدنی به هم پیوند خورده اند نفی یا عدم درك درست این رابطه باعث یوجود آمدن معضلاتی شده است كه یكی از این معضلات فاصله گیری یا آنچه كه اخیرا دیده می شود موضع گیری در مقابل زبان رسمی است. البته نمی توان انكار كرد كه زبان دنیایی است كه موجودی بنام انسان در آن زدگی می كند و قهرا اگر احساس شود این موجودیت در خطر افتاده هویت تحقیر شده خشونت گرا و متوقعانه واكنش از خودنشان خواهد داد.از دید آنها از دست رفتن زبان یعنی از دست رفتن هویت و فرهنگ.از همین منظر است كه نقش ویژه دولت در این معادلات به وضوح دیده می شود. از آنجایكه دولتها می توانند نقش بسیار مهمی در بالندگی و یا انحطاط زبانها داشته باشند .بركسی پوشیده نیست كه می توانند در این فرایند نقش اساسی داشته باشند.به عنوان مثال زبان عبری فقط با قدرت مالی اسراییل زنده شد و اكنون خیلی از یهودی ها در حال آموزش و یادگیری این زبان هستند.
در ایران از دوره مشروطه ناكنون زبان فارسی، زبان رسمی کشور است.بعد از انقلاب 57 دو اصل مهم قانون اساسی،اصول 15 و 19 بر برابری اقوام و مذاهب و امکان برخورداری آنها از آموزش زبان مادری در کنار آموزش زبان رسمی تاکید می كند.اما با گذشت سه دهه از استقرار نظام، هنوز در رابطه با اصول مهم میثاق مردم و حکومت اقدام شایسته ای صورت نگرفته است.به نظر می رسد دو عامل مهم مانع طرح جدی مسله شده است 1-عده ای از قومیت گرایان بحث را به مقولات احساسی و مقابله ای می کشانند و این ترس را بوجود می آورند که پرداختن به این موضوعات بهانه ای برای رویارویهای دیگر می شود 2-عده ای از فارس زبانان تاکنون مجبور نبوده اند تا در سرزمین مادری خود به زبان دیگری تکلم نمایند .آن وقت اگر چنین می شد شاید اهمیت موضوع بیشتر برای آنها روشن می شدودر می یافتند که آنها از چه مزیتی برخوردارند که دیگر هموطنانشان از آن بی بهره هستند.نگارنده بر این تصور است که مقابله با دیگر زبانها در درون کشور، مانند دیگر مسایل مهم مملکتی که مغفول شده مغفول مانده است.و تصور نمی كنم نپرداختن به این امر مهم از روی تقابل با دیگر زبانها باشدبلكه می توان آن را به مانند دیگر امور مهم دیگر به عدم درك درست میاله توسط حاكمیت نسبت داد. .اگر نگاه کوتاهی به آمار قبولی و مردودی دانش آموزان پایه اول دیستان در مناطق قومی داشته باشیم متوجه خواهیم شد که خواسته یا ناخواسته چه ظلمی در حق هموطنانمان روا می داریم .امیدوارم روزی فرا برسد تا ملیونها انسان مجبور نباشند از روی اجبار خود را با فرهنگ دیگری تطبیق دهند.
برگرفته ازادوار نیوز
