تبليغاتX
Türk Oğlu

Türk Oğlu

Türk

 آشنايي با موسيقي ترکهاي ايران

محدوده ي جغرافيايي امروز ايران، نمي تواند هويت تاريخي و فرهنگي و سوابق کهن موسيقي، موسيقي ترکهاي ايران را به طور کامل بيان نمايد، چرا که موسيقي، مرزشناس نيست بلکه دلجو و مردم شناس است و به همين سبب، هنري فرهنگ ساز محسوب مي گردد.

موسيقي ترکهاي ايران گستره ي پيوسته اي از منطقه ي آذربايجان شرقي، اردبيل، هشتپر و توالش، قزوين، زنجان، همدان، استان مرکزي، فارس، گلستان، خراسان، آذربايجان غربي و جبهه اي از خاک مازندران را در بر دارد.

در تمامي اين مناطق موسيقي عاشيقها و نغمات ترکي در قالب موقام هاوا – هاراي (هراي) و بسته جريان دارد که بيشتر آنها تاريخشان به اوزانهاي اوغوز مي رسد.

عاشيق در موسيقي ترکهاي ايران

هر کس يک جور به خداي خودش عشق مي ورزد و کسي در اين ميانه موفق است که با عشقش کاسبي نکند و عشق يعني تن را در مراسم قرباني، پاي حقيقت ذبح کردن، عاشيق يعني کسي که شمشير ندارد اما رگهايش را سوهان مي زند و کندوي رستگاري را برايت به ارمغان مي آورد تا به صدف وارستگي برسي. عاشيق ما را از شکنجه  خانه ي جسم مي خواهند رهايي بخشد، چرا که عاشيقها خود را وارثان دده قورقود مي دانند و دده قورقود آقاي داناي قبيله ي اوغوز بود که امير نظام الدين علي شيرنوايي در نسيم المحبه و ابوالقاضي بهادرخان در شجره ي تراکمه و رشيدالدين فضل الله در جوامع التواريخ از او نامها و يادها دارند. موسيقي مکتوب اوزانها به مکتوبي که از دده قورقورد در سده ي چهارم و پنجم هجري نوشته شده مربوط است که در قرن هشتم بعد از ميلاد تدوين شده، دتيس آلماني معتقد بوده که حماسه ي «دپه گوژ» يکي از دوازده داستان دده قورقود باعث گرديد تا هومر اديسه را بنگارد!

ريشه ي ترکي اوزان اسم فاعل از ريشه ي اوز است و اوزها قومي از اوغوزها در اراضي شمال درياي سياه بودند که در اواسط قرن يازدهم ميلادي شهرتي بسزا داشتند.

اينان در کنار رودخانه ي دنيپر – ارو – مي زيستند و بيزانسيها آنها را به نام اوز ناميدند.

اوزها در آنجا اقامت چنداني نکردند و در سال 1065 از آلتونا عبور کرده و در ناحيه ي بالکان به زندگي پرداختند و بعدها در شکل گيري دولت سلجوقي نقش مهمي را ايفا نمودند، همان طور که نوشته آمد دده قورقود رهبر بزرگ اوغوزها بود وي در مجالس آنان با «قوپوز» خود اشعار حماسي مي خواند و اندرزهاي حکمت آميز را تبليغ مي نمود. اوزانها به سبب کوچيدن و ارتباط نزديک با اقوام به نوعي پيک خبر نيز بودند و خانواده ها از طريق آنان از يکديگر با خبر مي شدند و خود داستانهاي دده قورقود از اين گونه مسائل فراوان در خود دارد که مادري از اوزان خبر پسرش را مي گيرد و يا دختري حال نامزد به سفر رفته اش را مي پرسد و احترام به ساز قوپوز را نيز از ميان همين اشعار مي توان دريافت، در يکي از قصه هاي موسقايي اِگرِگ قوپوز برادرش سِگرگ را بر مي دارد و او هنگامي که از خواب بر مي خيزد و شمشير مي کشد وقتي متوجه قوپوز در دست برادرش مي شود مي گويد: «تو را نمي کشم که بي احترامي به قوپوز دده قورقود نکرده باشم».

اين حرمت ساز بيشتر از حرمت شخصيت افراد نوازنده ي آن سرچشمه مي گرفته است چرا که اين عاشيقها بودند که در تمامي لحظات بزم، زم، سوگ، سور، کار و کوچ اقوام را با صداي ساز و آوازهاي ارتباط جويانه شان همراهي مي کردند و همين حضور پيوندي ناملموس و واقعي را بين عاشيقها و جامعه برقرار مي کرد.

عاشيقها خُنياگران قومي اند که حديث دردها، رنجها، شاديها، رؤياها، اميدها و حماسه هاي قوم را با نواي ساز و صداي رسا و زيباي خود بازگو مي کرده اند و علاوه بر آن ستايشگري، داوري، ريش سپيدي ايلات، اقوام و عشاير ترک را به عهده داشتند و همواره در طول تاريخ داراي مقامي ارجمند و شايسته بوده اند. چرا که با سرانگشت تدبير، گره گشاي پاره اي معضلات و مسائل ايلها بودند و بازگو کننده ي آنچه که به عنوان فرهنگ يک قوم به آنها رسيده بود، مي شدند.

عاشيقها سازي زخمه اي را مي نوازند که به آن، بسته به گويشهاي اقوام، ساز عاشيقي، قوپوز، چئور (چگور) و شش تار مي گويند، اما بنا به اظهار محمدرضا درويشي اينکه آيا قوپوز چگور و ساز يکي بوده اند بر ما روشن نيست. اين ساز براي عاشيقها حکم اسلحه ي فرهنگي و ناموس فرهنگ و هويت قوم را دارد به همين سبب است که آن را به بهترين شکل ممکن مي سازند و مي آرايند.

عاشيق در موسيقي ترکها يعني حضور شادي در مجالس شاديانه، پند در مجالس روايتگري، هشدار و آمادگي در صحنه هاي حماسه و رزم اينان خيال بافي و خرافه سازي و نمونه ي ناشايست پروري نمي کرده اند و نمي کنند بلکه راوي نامرديها و ستمگريها و تقبيحگر خطاهاي اجتماعي از خرد و کلان هستند. با بياني واقع گرايانه و انسان دوستانه، چون بنيان ضروري حضورشان و نهاد به وجود آمدن صنفشان از جنبه هاي کيش و آئيني و ديني بهره مي برده و هنوز هم هنر خويش را مقدس مي دانند.

در ميان عاشيقها بوده اند کساني که به مدارج حوزوي نيز رسيده اند و لقب ملايي گرفته اند مانند: ملا جمعه و يا عاشيق خسته قاسم تيکمه داشلي که در حوزه ي علميه ي نجف اشرف تحصيل علوم دينيه نموده.

ساز عاشيق

آلتي از ادوات زهي مضرابي که از چوب ساخته مي شود و داراي کاسه اي گلابي شکل و حجيم است که به صورت ترکهايي و در نُه قطعه به دليل اعتقادات خاصي که دارند ساخته مي شود، در گذشته همه ي ظرايف اين ساز در ساخت بر پايه ي عدد نُه بوده است: نُه ترکه ي کاسه، نُه وتَر يا سيم، نُه پرده  يا دستان که در اثر مسائل مختلف، تغييرات فراواني در آن صورت پذيرفته. برخي تعداد دستان را تا شانزده هم افزايش داده اند و يا برخي از سازگران ترکه ها را باريک تر گرفته و در جهت ايجاد زيبايي ظاهري و نوعي رقابت بي هدف و صرفاً اقتصادي آنها را تا سيزده الي پانزده ترکه تغيير مي دهند اما حجم اصلي از قاعده ي کهن «وجب» بهره مي برد. در گذشته سازگران براي سبکي وزن ساز داخل دسته را هم خالي مي کردند که در اصطلاح به اين نوع سازها «دهراز» مي گفتند، پس از آنکه کاسه و دسته شکل خود را يافتند و با يک رابط و يا بدون رابط به يکديگر متصل شدند، صفحه ي ساز نصب مي شود. در گذشته صفحه را سه تکه اي مي ساختند ولي در زمان حاضر صفحه به صورت يک تکه ساخته مي شود و پس از آنکه وترهاي سيمي آن نصب گرديده و بر سيم گير و گوشيها متصل و محمل شده آماده ي سازوَري مي شود و پس از آنکه در دست سازآوران عاشيق، ساز گرديد در خدمت جمع مي آيد.

ساز عاشيقي در سه اندازه در ايران به نامهاي «آناساز» براي عاشيقهاي حرفه اي و استاد، «جوره – جُره – ساز» براي استفاده ي جوانان و نوجوانان و «تاوارساز» در اندازه اي متوسط براي خانمها، از جنس توت و شاتون بدنه اش ساخته مي شود و براي دسته از چوب راش، بلوط، زردآلود و گاه عناب نيز استفاده مي شود. از چوب گردو در ساز عاشيقي براي ساخت گوشيها و خرک استفاده مي کنند، اما گاه در ساخت کاسه نيز اين چوب بهره مي برند، سازي که با چوب گردو ساخته مي شود صداي وحشي تر و فرياد کننده تري دارد و از عمر بالايي بهره مي برد، جنس سيم گير و شيطانک نيز از شاخ گاو، گوزن با استخوان شتر است اما در زمان ما از نوعي ماده ي مصنوعي وارداتي که «روتومول» نام دارد براي اين قسمتها و تزئينات دور کاسه و روي دسته استفاده مي کنند، اما آنچه که مهم است اضافه نمودن بي برنامه و بدون پژوهش پرده ها و سيم وترها روي اين ساز است و نداشتن استاندارد ساخت اين ساز نيز از مسائل ديگر مربوط به ساخت ساز عاشيقي در ايران است.

نظام مندي موسيقي ترکهاي ايران

گرچه نظام مندي موسيقي ترکهاي ايران بر پايه ي ماقام، موقام يا مقام است که عمدتاً از هفت دستگاه و پنج آواز که داراي گوشه هاي خاص است تشکيل شده اما موسيقي عاشيقها بر پايه ي «هاوا» و «لاد» است که تاريخي کهن تر از ماقام دارد.

کلام در اين موسيقي بر سه پايه ي ادبي قرار دارد:

الف) قوشا (قوش ما): نوعي شعر سه تا هفت بندي در قالب هجايي که يازده تا پانزده هجايي است اما نوعي شعر پنج هجايي نيز اجرا مي نمايند که به آن قوشما مستزاد مي گويند و بيشتر در خواندن عرفان ديواني و مشابه آن به کار مي رود.

ب) باياتي: نوعي رباعي و دوبيتي هفت هجايي که شاعران نامشخص دارند و اعتقاد بر آن است که اين کلام مربوط به قوم بايات بوده است. باياتيها از مواريث معنوي و شفاهي فرهنگ و ادب ترکي به حساب مي آيند، ريشه در بيتهاي کهن ايراني دارند و داراي دسته هاي گوناگون اند:

1. باياتيها رؤيايي

2. باياتيهاي پندآموز

3. باياتيهاي شادي

4. باياتيهاي سوگ

5. باياتيهاي کنايي

از خصوصيات باياتيها کاربرد صنعت تجنيس در آنهاست. باياتيها عموماً حاوي بار فلسفي، فکري و اجتماعي عميقي هستند که نشان دهنده ي هويت پنهان جامعه است و بنا به موقعيت، اين هويت پنهان را بروز مي دهد.

ج) تجنيس که شامل يک بيت در ابتدا، يک باياتي در قالب جناس و در ادامه بيتهاي سوم و چهارم است. تجنيس دو نوع اجرايي دارد «جئغالي» ، «جئغاسز» که در جئغاسز قوشما به صورت قافيه ي جناس در آمده است.

اما خود عاشيقها و خوانندگان قديمي و کهن سال موسيقي ترکي اين نظام مندي را گسترده تر مي دانند، به طوري که موارد زير را نيز جزء نظام مندي کلام به شمار مي آورند.

1. مخمّس: اشعاري ده بيتي در قالب «بند» که هر مخمس سه بند را شامل مي شود و داراي شعري هشت هجايي است.

2. گرايلي و جئغالي گرايلي: که داراي 3 تا 6 بند چهار مصرعي با شعار هجايي هستند. در جئغا گرايلي دو بيت چهارهجايي در آخر هر بند خوانده مي شود که تفاوت را مشخص مي سازد. گرايلي در موسيقي ترکي دسته هاي خاص دارد:

1. قديم گرايلي

2. کردي گرايلي

3. مينا گرايلي

4. همدان گرايلي

5. اُرتا گرايلي

نوع در موسيقي ترکهاي ايران

1. نوع روايتي: اين نوع داراي تنوع خاص و فراوان است چرا که نق لحماسه هاي دروني و بيروني از جمله وظايف عاشيقها در ساختار فرهنگ ايلها بوده که مي توانبه کوراوغلي يا گؤراوغلي و شاخه هاي آن چون: جنگي کوراوغلي، کوراوغلي قاينارماسي، چنلي بل موقامي اشاره نمود. از ديگر انواع موسيقي روايي به کرم و اصلي خان و شاخه هاي آن چون دويَمه کرم، سوخته کرم، يانيخ کرمي و کرم کوچدو، يا غريب و شاه صنم، سلطان ابراهيم ادهم، ساياد حمراء، بال ساياد، يوسف احمد و ساراي که جديدترين و نزديک ترين حماسه به زمان ماست، مي توان اشاره داشت.

2. نوع شاديانه: که بيشتر از رنگ بهره مي برد و تمام خصوصيات نغمگي شاخه هاي مقام در آن جريان دارد و بيشتر حالت «درآمد» دارد، اين رنگها به سه دسته تقسيم مي شود:

الف) رنگ رزم و حماسه

ب) رنگ تغزلي و غنايي

ج) ديرينگي (رنگ رقص)

3. نوع محزون و متفکر: روايت هجران، فراق، شکستها و رؤياهاي دست نيافتني در اين نوع قرار مي گيرند در عين حال که گاه ضرب آهنگي شاد بر آن حاکم است و بيشتر از شکسته بهره مي برد، شکسته قره باغ (قره باغ شيکَستَه سي)، شکسته مقطع، شکسته شيروان، کسمه شکسته و ديگر قسمتها چون: سيماي شمس، منصوريه، اوشاري – افشاري – مانه اي، هيراتي، آواز باري، حيدري.

اما آنچه که برايم در طي پژوهشها مطرح شد و معتقدم که بر آن نگرشي جامع تر و دوباره بايد داشت «هيراتي» است که در چند جا ديدم به صورت«حيراتي» نوشته شده و نمي دانم چرا، چون «حيرات» معني خاصي با اين شکل نمي يابد. همان طور که مي دانيم موسيقي ايران و ورارودان و بين النهرين در فاصله ي قرن پنجم تا نهم به موسيقي هند و به خصوص مکتب هرات نزديک مي شود و آميختگي خاصي با آن پيدا مي کند که هسته ي دروني اين مقام نيز به نغماتي از آن آميختگي نزديک است و گوشه هايي از اين آميختگي را مي توان از موسيقي خراسان تا مازندران، گيلان و تالش شاهد بود، هيراتي نزديکيِ عجيب و خاصي با ماهور هندي دارد و همچنين بداهه پردازيهايي که در آن انجام مي دهند و جاري بودن غزل در آن که نوع خاصي از ضربي است مي تواند مسئله را مشخص نمايد.

نظام نغمات در موسيقي ترکهاي ايران

راست، شور، سه گاه، چهارگاه، بيات شيراز (زند)، شوشتري، همايون، ماهور هندي، بيات قاجار، سه گاه ميرزا حسين، سه گاه زابل، سه گاه خارج و ماهور.

اين دستگاهها بر هفت «لاد» استوار شده اند:

راست، شور، سه گاه، شوشتري، بيات شيراز، چهارگاه، همايون.

که هر کدام سه قسمت مجزا دارند:

رنگ (درآمد) + برداشت + مايه

علاوه بر آنچه که درباره ي موسيقي ترکهاي ايران نوشته آمد دو شکل ديگر از موسيقي در ميان ترکها وجود داشته که در زمان ما به شدت مورد آسيب واقع گرديده و مضمحل شده است:

الف) «ساياها»: گونه آوازي از موسيقي در ميان ترکهاست که توسط افرادي قلندروش و آوازخواناني دوره گرد و صوفي مسلک به نام «ساياچي» در اوقات خاصي اجرا مي شده و اکنون در موسيقي جديد پايداري ندارد. ساياچيها که عموماً پيک فصلي بودند و گاه با عروسکهاي نخي که روي پايه اي سوار بودند و با حرکت انگشتان ساياچي به حرکت در مي آمدند را تَکَم چي هم مي گفتند و اشعاري بر پايه ي کلامي به نام «ايکي قافيه لي» مي خوانده اند که از بيتهاي پانزده هجايي بهره مي برده و تناسب بندها بسته به استقابل عام تا چهار بند بوده که هر بند داراي ده بيت است. در باور افراد اجرا کننده اين عقيده وجود داشت که ساياها تاريخشان به دوره ي حضرت آدم صفوة الله مي رسد.

ب) «هولاوارم: که داراي متني ستايشي و توصيفي درباره ي طبيعت و مظاهر کائنات و مشابه آنهاست و بسيار نزديک به گاوستايشها و اسب ستايشهاي باستاني است که در دوران باستان مي خوانده اند. اشعاري هفت هجايي با مضموني ساده و روان و تأثير گذار.

اشکال موسيقي رايج در جامعه ي ترکهاي ايران

رديف شکل موسيقي رايج نمونه

1 حماسه و رزم شاه سؤوني (شاهسوني)

2 روايت و نقل کوراوغلي، غريب و شاه صنم

3 کار و تلاش يئل يئلهاي کشاورزي

4 آئينهاي شادي آياقها، سوبولاغي

5 آئينهاي سوگ و عزا اوخشاما، نوحه

6 اوقات خاص گوزللمه، اکبري

7 انديشه و طريقت عرفاني، ديواني، قلندري

8 آئينهاي باورمدارانه سويد قازان، کوسه گلدي، ناقالدي

9 شوخ و شنگ ننه آغلاتما، رستم بازي

10 نمايشها و خرده نمايشيهاي آئيني ديل جالماني، تعزيه، شاخ سين

11 توصيفي، ستايشي ائل کوچدو، ائل هاواسي

سازها – آلات و ادوات – موسيقي ترکهاي ايران

1. قوپوز   7. گارمون (آکاردئون روسي) 13. سبخ

2. قاوال (دايره)  8. قره ني (کلارنيت)  14. سوتک

3. بالابان  9. ني    15. زل (زبان)

4. داوار جيغ  10. ني لبک   16. تار ترکي

5. جالمان (سرنا)  11. کمانچه

6. ناقارا (طبل دستي) 12. دهل (طبل عزا)

راهنمايان: عاشيق حسن اسکندري و آذراوغلو اردبيلي (آذربايجان شرقي و اردبيل).

راويان: عاشيق قدرت ميرزاپور، عاشيق محمد حسين دهقان، عاشق يوسف اوهانس (آذربايجان غربي)، عاشيق قربان علي معمارپور، رستم قلي زاده و فريدون دادمهر (اردبيل).

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 14:58  توسط memed  | 

روزي روزگاري ميان قوم اوغوز پهلواني بود به نام « دومرول ديوانه سر». او را ديوانه مي گفتند براي اينكه در كودكي نه گاو نر وحشي را كشته بود و كارهاي بزرگ ديگري نيز كرده بود. حالا هم بر روي رودخانه ي خشكي پلي درست كرده بود و تمام كاروانها و رهگذرها را مجبور مي كرد كه از پل او بگذرند. از هر كه مي گذشت سي« آخچا»** مي گرفت و هر كه خود داري مي كرد و مي خواست از راه ديگري برود، كتكي حسابي نوش جان مي كرد و چهل آخچا مي پرداخت و مي گذشت.
 شما هيچ نمي پرسيد دومرول چرا چنين مي كرد؟
او خودش مي گفت كه: مي خواهم پهلوان پرزوري پيدا شود و از فرمان من سرپيچي كند و با من بجنگد تا او را بر زمين بزنم و نام پهلواني ام در سراسر جهان بر سر زبانها بيفتد.
دومرول چنين دلاوري بود.
روزي طايفه اي آمدند و در كنار پل او چادر زدند. در ميان ايشان جواني بود كه به نيكي و پهلواني مشهور بود. روزي ناگهان مريض شد و جان سپرد. فرياد ناله و زاري به آسمان برخاست. يكي مي گفت: « واي، فرزند!..» و مويش را مي كند. ديگري مي گفت: « واي، برادر!..» و خاك بر سر مي كرد. همه مي گريستند و شيون مي كردند و نام آن دلاور را بر زبان مي آوردند.
ناگهان دومرول پهلوان از شكار برگشت و صداي ناله و شيون شنيد. عصباني شد و فرياد زد: آهاي، بدسيرتها! چرا گريه مي كنيد؟ اين چه ناله و زاري است كه در كنار پل من راه انداخته ايد؟
بزرگان طايفه پيش آمدند و گفتند: پهلوان، عصباني نشو. ما جوان دلاوري داشتيم كه همين امروز مرد، از ميان ما رفت. به خاطر او گريه مي كنيم.
دومرول ديوانه سر شمشيرش را كشيد و فرياد زد: آهاي، كي او را كشت؟ كي جرئت كرد در كنار پل من آدم بكشد؟
بزرگان گفتند: پهلوان، كسي او را نكشته. خداوند به عزراييل فرمان داد و عزراييل كه بالهاي سرخ رنگي دارد ناگهان سررسيد و جان آن جوانمرد را گرفت.
دومرول ديوانه سر غضبناك فرياد برآورد: عزراييل كيست؟ من عزراييل مزراييل نمي شناسم. خداوندا، ترا سوگند مي دهم عزراييل را پيش من بفرست و چشم مرا بر او بينا كن تا با او دست و پنجه نرم كنم و مردانگي ام را نشان بدهم و جان جوان دلاور را از او باز گيرم و تا عزراييل باشد ديگر ناجوانمردانه آدم نكشد و جان دلاوران را نگيرد.
دومرول اين سخنان را گفت و به خانه اش برگشت.
خداوند از سخن دومرول خوشش نيامد. به عزراييل گفت: اي عزراييل، ديدي اين ديوانه ي بدسيرت چه سخنان كفرآميزي گفت؟ شكر يگانگي و قدرت مرا به جا نمي آورد و مي خواهد در كارهاي من دخالت كند و اين همه بر خود مي بالد.
عزراييل گفت: خداوندا، فرمان بده بروم جان خودش را بگيرم تا عقل به سرش برگردد و بداند كه مرگ يعني چه.
خداوند گفت: اي عزراييل، هم اكنون فرو شو و به چشم آن ديوانه ديده شو و بترسانش و جانش را بگير و پيش من بياور.
عزراييل گفت: هم اكنون پيش دومرول مي روم و چنان نگاهي بر او مي اندازم كه از ديدنم مثل بيد بلرزد و رنگش چون زعفران شود...
***
دومرول ديوانه سر در خانه ي خود نشسته بود و با چهل پهلوان برگزيده اش گرم صحبت بود. از شكار شير و پلنگ و پهلوانيهاشان گفتگو مي كردند. و نگهبانان درها را گرفته بودند و نگهباني مي كردند. ناگهان عزراييل پيش چشم دومرول ظاهر شد. كسي از دربانان و نگهبانان او را نديده بود. پيرمردي بدصورت و ترسناك كه شير بيشه از ديدارش زهره ترك مي شد. چشمان كورمكوري اش تا قلب راه پيدا مي كرد.
دومرول تا او را ديد دنيا پيش چشمش تيره و تار شد. دست پرتوانش به لرزه افتاد و روزگار بر او تنگ شد. فرياد برآورد. حالا نگاه كن ببين چه گفت. گفت: اي پير ترسناك، كيستي كه دربانانم نديدندت، نگهبانانم نديدندت؟ چشمانم را تيره و تار كردي و دستهاي توانايم را لرزاندي. آهاي، پير ريش سفيد، بگو ببينم كيستي كه لرزه بر تنم انداختي و پياله ي زرينم را بر زمين افكندي؟ آهاي، پير كورمكوري، بگو اينجا چه كار داري؟ وگرنه بلند مي شوم و چنان درد و بلا بر سرت مي بارم كه تا دنيا باشد در داستانها بگويند.
دومرول ديوانه سر چنان برآشفته بود كه سبيلهايش را مي جويد و با دستش قبضه ي شمشيرش را مي فشرد. پهلوانان ديگر ساكت نشسته بودند و يقين داشتند كه پيرمرد جان سالم از دست دومرول به در نخواهد برد.
وقتي سخن دومرول تمام شد، عزراييل قاه قاه خنديد و گفت: آهاي، ديوانه ي بدسيرت! از ريش سفيدم خوشت نيامد، ها؟ بدان كه خيلي پهلوانان سياه مو بوده اند كه جانشان را گرفته ام. از چشم كورمكوري ام نيز خوشت نيامد، ها؟ بدان كه خيلي دختران و نوعروسان آهوچشم بوده اند كه جانشان را گرفته ام و مادران و شوهران بسياري را سياهپوش كرده ام...
از كسي صدايي برنمي آمد. دهن دومرول كف كرده بود. مي خواست هر چه زودتر پيرمرد خود را بشناساند تا بلند شود و با يك ضربه ي شمشير دو تكه اش كند. فرياد برآورد و گفت: آهاي، پيرمرد! اسمت را بگو ببينم كيستي. والا بي نام و نشان خواهمت كشت... من ديگر حوصله ي صبر كردن ندارم.
عزراييل گفت: حالا خودت مي فهمي من كي هستم. اي ديوانه ي بدسيرت، يادت هست كه بر خود مي باليدي و مي گفتي اگر عزراييل سرخ بال را ببينم مي كشمش و جان مردم را خلاص مي كنم؟
دومرول گفت: باز هم مي گويم كه اگر عزراييل به چنگم بيفتد بالهايش را خواهم كند و مغزش را داغون خواهم كرد.
عزراييل گفت: اي ديوانه ي خودسر، اكنون آمده ام كه جان خودت را بگيرم!.. جان مي دهي يا با من سر جنگ و جدال داري؟
دومرول ديوانه سر تا اين را شنيد از جا جست و فرياد زد: آهاي، عزراييل سرخ بال تويي؟
عزراييل گفت: آره، منم.
دومرول گفت: پس بالهايت كو، بدبخت!
عزراييل گفت: من هزار شكل دارم.
دومرول گفت: جان اين همه دلاوران و نوعروسان را تو مي گيري، ناجوانمرد؟
عزراييل گفت: راست گفتي. اكنون نيز نوبت تست!
دومرول فرياد زد: بدفطرت، ترا در آسمان مي جستم در زمين به چنگم افتادي. حالا به تو نشان مي دهم كه چگونه جان مي گيرند.
دومرول اين را گفت و به نگهبانان و دربانان فرمان داد: دربانان، نگهبانان، درها را ببنديد، خوب مواظب باشيد كه اين بدفطرت فرار نكند!
آنوقت شمشيرش را كشيد و بلند كرد و به عزراييل هجوم كرد. عزراييل كبوتر شد و از روزنه ي تنگي بيرون پريد و ناپديد شد. دومرول دست بر دست زد و قاه قاه خنديد و به پهلوانانش گفت: ديديد كه عزراييل از ضرب شمشيرم ترسيد و فرار كرد! چنان هول شد كه در گشاده را ول كرد و مثل موشها به سوراخ تپيد. اما من دست از سرش برنخواهم داشت. بلند شويد پهلوانانم!.. دنبالش خواهيم كرد و قسم مي خورم كه تا او را شكار شاهينم نكنم آسوده نگذارمش.
چهل و يك پهلوان برخاستند و سوار اسب شدند و راه افتادند. دومرول ديوانه سر شاهين شكاري اش را بر بازو گرفته بود و دنبال عزراييل اسب مي تاخت. هر كجا كبوتري ديد شكار كرد اما عزراييل را پيدا نكرد. در بازگشت تنها شد. از بيراهه مي آمد كه مگر عزراييل را گير آورد. كنار گودالي رسيد. ناگهان عزراييل پيش چشم اسب دومرول ظاهر شد. اسب به تاخت مي آمد كه ناگهان رم كرد و دومرول را بلند كرد و به ته گودال انداخت. سر سياه موي دومرول خم شد و خميده ماند. عزراييل فوري فرود آمد و پايش را بر سينه ي سفيد دومرول گذاشت و نشست و گفت: آهاي دومرول ديوانه سر، اكنون چه مي گويي؟ حالا كه دارم جانت را مي گيرم، چرا ديگر عربده نمي كشي و پهلواني نمي كني؟
دومرول به خرخر افتاده بود. گفت: آهاي عزراييل، ترا چنين ناجوانمرد نمي دانستم. نمي دانستم كه با راهزني جان مي گيري و از پشت خنجر مي زني... آهاي!..
عزراييل گفت: حرف بيخودي نزن. اگر حرف حسابي داري بگو كه داري نفسهاي آخرت را مي كشي.
دومرول پهلوان توانا، دلاور جوانمرد، اسير موجود ناجوانمردي شده بود كه هزار شكل دارد و با راهزني جان مي گيرد و از پشت خنجر مي زند. دومرول آن پهلوان آزاده اكنون حال پريشاني داشت و دل در سينه اش مي تپيد و نمي خواست بميرد. مي خواست مرگ نباشد و زندگي باشد و زندگي پر از شادي باشد و شادي براي همه باشد و او شادي را براي ديگران فراهم كند، چنان كه پيش از اين براي قوم خودش جانفشاني كرده بود و شادي و خوشبختي را به سرزمين خود آورده بود.
آخر گفت: عزراييل يك لحظه مهلت بده. گوش كن ببين چه مي گويم: در سرزمين زيباي ما كوههايي است بزرگ و سترگ با قله هاي برف پوش و چنان بلند كه حتي تير پهلواني مثل من به نوك آن نمي تواند برسد. در دامنه ي اين كوهها، ما باغهاي فراواني داريم پر درخت. و درخت مو در اين باغها فراوان است. و اين موها انگورهاي سياهي مي آورند، چه شيرين و چه لطيف و چه پاك و تميز. انگورها را مي چلانيم و خمها را از آبش پر مي كنيم و منتظر مي مانيم كه آبها شراب شود آنگاه از آن شراب مي خوريم و سرمست مي شويم و بيخود مي شويم و بي باك مي شويم و چنان نعره مي زنيم كه شير بيشه از ترس مي لرزد و مو بر اندامش راست مي شود. من نيز از آن شراب خوردم و بيخود شدم و ندانستم چه گفتم كه خداوند خوشش نيامد. والا پهلواني ملولم نكرده، از زندگي سير نشده ام و از مرگ بدم مي آيد و نمي خواهم بميرم، مي خواهم باز هم زندگي كنم، باز هم جوانمردي كنم، نيكي كنم. آهاي!.. عزراييل، مدد!.. جانم را مگير!.. مرا به حال خودم بگذار و برو جان آنهايي را بگير كه بدند و بدي مي كنند و خوشبختي را در بيچارگي ديگران جستجو مي كنند و نانشان را با گرسنه نگهداشتن ديگران به دست مي آورند. برو!.
عزراييل گفت: حرفهاي بيخود مي زني بدسيرت!.. از التماس و خواهش تو نيز بوي كفر مي آيد. يكي هم اينكه التماس به من نكن. من خودم نيز مخلوق عاجزي هستم و كاري از دستم ساخته نيست. من فقط فرمان خداوند را اجرا مي كنم.
دومرول گفت: پس جان ما را خداوند مي گيرد؟
عزراييل گفت: درست است. به من مربوط نيست.
دومرول گفت: پس تو چه بلاي نابهنگامي كه خود را قاتي مي كني؟ از پيش چشمم دور شو تا من خودم كار خودم را بكنم.
عزراييل از سينه ي دومرول برخاست. اما همچنان پايش را بر سينه ي سفيد او مي فشرد و نفس دومرول پهلوان تنگي مي كرد و پاي عزراييل ضربه هاي قلب او را حس مي كرد و گرمي اش را مي فهميد.
دومرول ديوانه سر پاي شكسته اش را دراز كرد و خون پيشاني اش را پاك كرد و گفت: خداوندا، نمي دانم كيستي، چيستي، در كجايي. بيخردان بسياري در آسمانها پي تو مي گردند، در زمين جستجويت مي كنند اما هيچ نمي دانند كه تو خود در دل انسانها جا داري. خداوندا، اگر هم جانم را مي گيري خودت بگير، به اين عزراييل ناجوانمرد واگذار مكن!..
عزراييل گفت: بيچاره ي بدبخت، از دعا و زاري تو هم بوي كفر مي آيد، خلاصي نخواهي داشت!..
خداوند از سخن دومرول خوشش آمد و به عزراييل فرمان داد: آهاي عزراييل، اين كارها به تو نيامده. بگو دومرول جان ديگري پيدا كند و به من بدهد و تو ديگر جان او را مگير.
عزراييل گفت: خداوندا، اين انسان گستاخ را سر خود ول كردن خوب نيست.
خداوند گفت: عزراييل، تو ديگر در كارهاي من دخالت نكن.
عزراييل پايش را از روي سينه ي دومرول برداشت و گفت: بلند شو. اگر بتواني جان ديگري پيدا كني كه عوض جان خودت به من بدهي، با تو كاري نخواهم داشت.
دومرول پهلواني تكاني به خود داد و بلند شد روي پاي شكسته اش ايستاد و گفت: ديدي عزراييل، چگونه از دستت در رفتم؟ بيا برويم پيش پدر پيرم. او خيلي دوستم دارد، جانش را دريغ نخواهد كرد.
دومرول ديوانه سر پيش افتاد و عزراييل پشت سرش، آمدند پيش پدر پير دومرول. نام پدرش « دوخاقوجا» بود. وقتي دومرول را با سر و صورت خونين ديد، فرياد برآورد و گفت: فرزند، اين چه حالي است؟ اسبت كجا مانده؟ اين كيست كه چنين چشم بر من مي دوزد؟
دومرول خم شد و دست پدر پيرش را بوسيد و گفت: پدر، ببين چه بر سرم آمده: كفر گفتم و خداوند خوشش نيامد. به عزراييل فرمان داد كه از آسمانهاي بلند فرود آيد و جانم را بگيرد. عزراييل پا بر سينه ي سفيدم گذاشت و به خرخرم افكند و خواست جانم را بگيرد. اكنون پدر، تو جانت را به عزراييل مي دهي كه مرا ول كند و يا مي خواهي در عزاي من سياه بپوشي و « واي، فرزند!..» بگويي؟ كدام را مي خواهي پدر؟ زودتر بگو كه وقت زيادي نداريم.
دوخاقوجا ساكت شد و به فكر فرو رفت. چهل پهلوان دومرول از شكار باز آمده اسب رميده ي او را ديده بودند كه تك و تنها از راه رسيد و دومرول را نياورد. همه نگران دومرول شده بودند و اكنون مي ديدند كه پهلوان شكسته و زخمي پيش پدرش ايستاده است.
پدرش آخر به سخن آمد و گفت: اي دومرول، اي جگر گوشه، اي پسر، اي پهلواني كه در كودكي ات نه گاو نر وحشي را كشتي، تو ستون خانه و زندگي مني! تو نوگل دختران و عروسكان زيباروي مني! من نمي گذارم تو بميري. اين كوههاي سياه بلند كه روبرو ايستاده اند، مال من است، اگر عزراييل مي خواهد بگو مال او باشد. من چشمه هاي سرد سردي دارم، اسبهاي گردنفرازي دارم، قطار در قطار شتر دارم، آغلها و طويله هايي دارم پر گوسفند و بز، اگر عزراييل لازم دارد همه مال او باشد. هر چقدر زر و سيم لازم دارد مي دهمش، اما فرزند، زندگي شيرين است و جان عزيز، از آنها نمي توانم چشم پوشي كنم.
دومرول گفت: پدر، همه چيزت مال خودت باد، من جانت را مي خواهم، مي دهي يا نه؟
دوخاقوجا گفت: فرزند، عزيزتر و مهربانتر از من مادرت را داري. برو پيش او.
عزراييل دست به كار شده بود كه جان دومرول را بگيرد. دومرول گفت: دست نگهدار، ناجوانمرد!.. مي رويم پيش مادرم.
رفتند پيش مادر پير دومرول. دومرول دست مادرش را بوسيد و گفت: مادر، نمي پرسي كه چرا شكسته شده ام، چرا زخمي شده ام و چه بر سرم آمده؟
مادرش ناله كنان گفت: واي فرزندم، چه بلايي بر سرت آمده؟
دومرول گفت: مادر، عزراييل سرخ بال از آسمانهاي بلند پر كشيد و فرود آمد و برسينه ام نشست و بر خرخرم افكند و خواست جانم را بگيرد. از پدرم جانش را خواستم كه عزراييل از من درگذرد، پدرم نداد. اكنون از تو مي خواهم، مادر. جانت را به من مي بخشي يا مي خواهي در عزاي من سياه بپوشي و « واي، فرزند!..» بگويي؟.. مادر، چه مي گويي؟
مادرش لحظه اي به فكر فرو رفت بعد سر برداشت و گفت: فرزند، اي فرزند، اي نور چشم، اي كه نه ماه در شكمم زندگي كردي، اي كه شير سفيدم را خوردي، كاش در قلعه هاي بلند و برجهاي دست نيافتني گرفتار مي شدي مي آمدم زر و سيم مي ريختم و نجاتت مي دادم. اما چه كنم كه در جاي بدي گير كرده اي و من پاي آمدن ندارم. فرزند، زندگي شيرين است و جان عزيز، از جانم نمي توانم چشم بپوشم. چاره اي ندارم...
مادر دومرول نيز جانش را دريغ كرد. دومرول دلتنگ شد. عزراييل پيش آمد كه جانش را بگيرد. دومرول برآشفت و نعره زد: دست نگهدار، ناجوانمرد!.. يك لحظه امان بده، بي مروت!..
عزراييل ريشخندكنان گفت: پهلوان، حالا ديگر چه مي خواهي؟ ديدي كه هيچ كس بر تو رحم نكرد و جان نداد. هر چه زودتر جان بدهي به خير و صلاح خودت است.
دومرول گفت: مي خواهي حسرت به دلم بماند؟
عزراييل گفت: حسرت چه كسي؟
دومرول گفت: من همسر دارم. دو پسر دارم، امانتند. برويم آنها را به همسرم بسپارم، آنوقت هر چه مي خواهي با من بكن.
دومرول پيش افتاد و پيش همسر خود رفت. همسر دومرول دو پسرش را روي زانوانش نشانده شير به آنها مي داد و نوازششان مي كرد و بچه ها با مشت به پستانهاي پر مادرش مي زدند و نفس زنان شير مي خوردند و چشمانشان مي خنديد.
دومرول وارد شد. زنش را ديد، پسرانش را نگاه كرد و دلش از شادي و حسرت لبريز شد. زنش تا دومرول را ديد، پسرانش را بر زمين نهاد و فرياد برآورد و از گردن دومرول آويخت و گفت: اي دومرول، اي پشت و پناه پهلوان من، اين چه حالي است؟ تو كه هيچوقت دلتنگي نمي شناختي، تو كه شكست يادت نمي آيد، حالا چرا چنين گرفته و پريشاني؟.. پسرانت را تماشا كن...
دومرول به دو پسرش نگاه كرد. بچه ها روي پوست آهو غلت مي خوردند و يكديگر را با چنگ و دندان مي گرفتند و مي كشيدند و صدا برمي آوردند و چشمانشان از زيادي شادي و خوشي مي درخشيد.
دومرول لحظه اي تماشا كرد. آنوقت به زنش گفت: اي زن، اي همسر شيرينم و اي مادر فرزندانم، بدان كه امروز عزراييل سرخ بال از بلندي آسمانها فرود آمد و ناجوانمردانه روي سينه ام نشست و خواست جان شيرينم را بگيرد. پيش پدر پيرم رفتم، جانش را نداد، پيش مادر پيرم رفتم، جانش را نداد. گفتند: زندگي شيرين است و جان عزيز، نمي توانيم از آنها چشم پوشي كنيم. اكنون، اي زن، اي مادر فرزندانم، آمده ام پسرانم را به تو بسپارم. كوههاي سياه بلندم ييلاقت باد! آبهاي سرد سردم نوش جانت باد! اسبهاي گردنفراز زيادي در طويله ها دارم، مركبت باد! خانه هاي پرشكوه زرينم سايه بانت باد! شتران قطار در قطارم باركشت باد! گوسفندان بيشماري در آغل دارم، مركبت باد! اي زن، اي مادر فرزندانم، بعد از من با هر مردي كه چشمت بپسندد و دلت دوست بدارد عروسي كن اما دل فرزندانم را مشكن، پيش تو امانت مي گذارم و مي روم...
عزراييل پيش آمد: دومرول بيحركت ايستاد. ناگهان زن دومرول از جا جست و ميان عزراييل و شوهرش سد شده و فرياد زد: اي عزراييل، دست نگهدار!.. هنوز من هستم و نمي گذارم كه شوهرم، پشت و پناهم، پهلوانم بميرد و جواني و پهلواني پسرانش را نبيند.
آنوقت رويش را به طرف شوهرش گرفت و گفت: اي دومرول، اي شوهر، اي پدر پهلوان پسرانم، اين چه حرفي است كه گفتي؟.. اي كه تا چشم باز كرده ام ترا شناخته ام، اي كه به تودل داده ام و دوستت داشته ام، اي كه با دلي پر از محبت زنت شده ام و با تو خرسند شده ام، خوشبخت شده ام، پس از تو كوههاي سرسبزت را چه مي كنم؟ قبرستانم باد اگر قدم در آنها بگذارم. پس از تو آبهاي سرد سردت را چه مي كنم؟ خون باد اگر جرعه اي بياشامم. پس از تو زر و سيمت را چه مي كنم؟ فقط به در كفن خريدن مي خورد. پس از تو اسبهاي گردنفرازت را چه مي كنم؟ تابوتم باد اگر پا در ركابشان بگذارم. پس از تو شوهر را چه مي كنم؟ چون مار بزندم اگر شوهر كنم. اي مرد اي پدر پسرانم، جان چه ارزشي دارد كه پدر و مادر پيرت از تو دريغ كردند؟.. آسمان شاهد باشد، زمين شاهد باشد، خداوند شاهد باشد، پهلوانان و زنان و مردان قبيله شاهد باشند، من به رضاي دل جانم را به تو بخشيدم!..
زن شوهرش را بوسيد، پسرانش را بوسيد و پيش عزراييل آمد و ساكت و آرام ايستاد. عزراييل خواست جان زن را بگيرد. اين دفعه دومرول تكان خورد و نعره زد: اي عزراييل ناجوانمرد، تو چه عجله اي داري كه ما را سياه بپوشاني؟.. دست نگهدار كه من هنوز حرف دارم.
عزراييل دومرول را چنان غضبناك ديد كه جرئت نكرد دست به زن دومرول بزند. يك قدم دور شد و ايستاد.
دومرول پهلوان بزرگ و پردل تاب ديدن مرگ همسرش را نداشت. دهن باز كرد و بلند بلند گفت: خداوندا، نمي دانم كيستي، چيستي و در كجايي!.. بيخردان بسياري در آسمانها پي تو مي گردند، در زمين جستجويت مي كنند اما هيچ نمي دانند كه تو خود در دل انسانها جا داري. خداوندا، بر سر راهها عمارتها درست خواهم كرد، گرسنگان را سير خواهم كرد، برهنگان را لباس در تن خواهم كرد، خوشبختي را براي همه خواهم آورد. من زنم را دوست دارم، اگر مي خواهي جان هر دومان را بگير و اگر نمي گيري جان هر دومان را رها كن!..
خداوند از سخن دومرول خوشش آمد و به عزراييل فرمان داد: اي عزراييل، اين دو همسر صد و چهل سال ديگر زندگي خواهند كرد، تو برو جان پدر و مادر دومرول را بگير و برگرد.
عزراييل بلند شد رفت جان پدر و مادر دومرول را گرفت و برگشت.
دومرول همسر و فرزندانش را در آغوش كشيد و غرق بوسه شان كرد. همه شاد شدند و آوازهاي پهلواني خواندند و سرودهاي خوشبختي سردادند و نعره كشيدند و زن و مرد رقصيدند و اسب تاختند و در اين هنگام « دده قورقود»، پير ريش سفيد قوم اوغوز، پيش آمد و در شادي آنها شريك شد و احوال دومرول و همسرش را داستان كرد و ترانه به نام آنها ساخت تا پهلوانان بخوانند و بدانند و درس بياموزند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:49  توسط memed  | 

محمدرضا هیئت

آنا دیلیمیزین آدی نین نه اولدوغو البته کی، خلقیمیزین اکثریتی اوچون خصوصا اویدورولموش تاریخ کتابلارینی اوخومایان، داها دوغروسو، اوخوماغینا قادر اولمایان خلق کوتله سی اوچون بللی دیر. خلقیمیز، عصرلردیرکی، اؤزونو تورک ودیلینی ده تورکی ( تورکجه ) آدلاندیریر وهر زامان وهر یئرده اونو جسارتله دیله گتیریر. آنجاق تاسفلر اولسون کی، بوگون، آنا دیلیمیز ایستر قوزئی آزربایجاندا، ایستر ده ایراندا مختلف آدلارلا ایفاده اولونور وهرکس اؤز سلیقه سینه گؤره اونا آد وئریر. بواویدورما جریان 1936- نچی ایلده استالین ین گؤستریشی ایله باشلاندی. استالین، مسلمان تورک خلقلرینی بیر- بیریندن آییرماق و اونلارین کئچمیشینه یاد اولان باغلارینی قیرماق نیتی ایله سوویت لر بیرلیگینده تورک آدی نین سیلینمه سینی امر ائتدی وهر زامان تورکی آدلانان دیلیمیز، او گوندن بری آزربایجان دیلی اولاراق قیده آلیندی، طبیعی دیرکی استالین ین یاراتدیغی او دهشتلی وضعیتده بونا آچیقجا اعتراض ائتمک امکانسیزایدی. او دورکی، خلق یاواش- یاواش بو اویدورمالارا ایناندی وتورک سؤزو یالنیز تورکیه لیلر حققینده ایشله ندی وزامان- زامان خلق اؤزو تورکلویونو واصلینده کیملیگینی اونوتدو. تورکلویه قارشی آپاریلان بو تبلیغات او قده ر گوجلو تاثیر بوراخدی کی، حتی قوزئی آزربایجان مستقیل اولدوقدان سونرا داهی بو مسئله چوخلو تارتیشمالارا سبب اولدو وچؤزولمه میش بیر پروبلئم کیمی قالدی. بو جریان آز بیرسوره ایچینده ایراندا دا اؤز تاثیرینی گؤستردی. کومونیزمه اویانلار واستالین ین آغزیندان چیخانی صیرف حقیقت کیمی قبول ائده نلر « آزربایجانجا» سؤزونو « تورکجه» یه ترجیح ائتدیلر ویازیلاریندا تورک سؤزونو ایشلتمکدن چکیندیلر. آنجاق بونلارا باخمایاراق « تورک» (تورکی) سؤزو خلقین دانیشیق دیلینده اؤز حیاتینا داوام ائتدی. طبیعی دیرکی، بو مسئله عیرقیچی پهلوی رژیمی نین خوشونا گلمیردی. اودورکی، سوویتلرده آپاریلان و اؤز فیکیرلرینجه اوغورلو ساییلان سیاست، ایراندا دا پهلویلر طرفیندن تطبیق ائدیلدی و « سیز تورک دئییلسینیز، سیزه بو دیلی موغوللار زوراکیلیقلا قبول ائتدیرمیشلر» - دئیه خلقیمیزی مانقورتلاشدیرماغا قالخدیلار. بو سیرادا کسروی نین اویدوردوغو قوندارما « آذری» سؤزو اونلارین ایشینی آسانلاشدیردی و بئله لیکله ایراندا بو جریان سرعتلندی وبیر سیرا غافیل انسان اونا قوشولدو. یوخاریدا قیساجا ایضاح ائتدیگیمیز بو« آد قویما» سؤز یوخ کی، علمی دئییل، سیاسی گؤروشلرین سونوجو اولموشدور. آنجاق شوکورلر اولسون کی ایراندا اسلامی انقلابین غلبه سی و او تایدا، قوزئی آزربایجانین کومونیزم وروس امپراتورلوغوندان قوپوب، مستقیل لیگه قووشماسی بو مسئله نین سیاستدن اوزاق، علمی شکیلده حل ائدیلمه سینه ال وئریشلی شرایط یاراتمیشدیر.

شبهه سیز، دیلیمیزین آزربایجانجا، آذری، آزربایجان دیلی و... کیمی مختلف آدلارلا آدلانماسی دیلیمیزی سئونلری راحاتسیز ائتمکده دیر وبو مسئله نین تئزلیکله حل ائدیلمه سی ان واجب مسئله لردن ساییلیر. « وارلیق » درگیسینده باشقا ساحه لرده اولدوغو کیمی بو ساحه ده ده جدی آددیملار آتیلاراق دیلیمیزین آدی نین تثبیت ائدیلمه سی اوغروندا چالیشیلمیش ودرج ائدیلن علمی مقاله لرله بو مسئله دوزگون شکیلده آراشدیریلمیشدیر.(1) بیزبورادا، همین آراشدیرمالارین داوامی اولاراق مسئله نی باشقا یؤندن اله آلیب گنجه لی نظامی دن باشلایاراق شهریارا قده ر کی بیرچوخ بؤیوک شاعرلرین اثرلریندن اؤرنکلر وئرمکله دیلیمیزین آدی نین نه اولدوغونو اونلارین دیلی ایله آچیقلاماغا چالیشاجاغیق.

1- گنجه لی نظامی :

اثرلرینی فارسجا یازدیغینا باخمایاراق، گنجه لی نظامی، تورک سؤزونو ایستر حقیقی معناسیندا، ایسترسه ده مثبت مجازی معنالاردا ان چوخ ایشله دن شاعیرلردن دیر. او، بوتون اثرلرینده تورکلویونو آچیقجا سؤیله- میش واونلا هرزامان اؤیونموشدور. البته نظامی نین یاشادیغی دؤرو ومحیطی نظره آلساق بومسئله داها بؤیوک اهمیت کسب ائده ر. بیلیندیگی کیمی نظامی بیرطرفدن اؤزونو خلقه واونون دیلینه یاخینلاشدیرماق ایسته سه ده باشقا طرفدن یعنی حاکیم طبقه طرفیندن تورکجه یازماقدان چکیندیریلمیشدیر و بومسئله شاعیرین «لیلی ومجنون » اثرینده شیروانشاهین دیلیندن آشاغیداکی کیمی اؤز عکسینی تاپمیشدیر:

در زیور پارسی و تازی
این تازه عروس را طرازی
ترکی صفت وفای ما نیست
ترکانه سخن سزای مانیست

عینی زاماندا، نظامی تورک دیلینه لاییقینجه ده یر وئرمه ین محیطیندن ده شکایت ائدیر.

ترکی ام را درین حبش نخرند
لاجرم دوغبای خوش نخورند
( تورکجه می بو حبش لیکده آلان یوخ
دوغبانی بیر یئمک دئیه سایان یوخ) (2)

نظامی، اثرلری نین مثبت قهرمانلاری نین تورک اولدوغونو چئشیدلی یوللارلا گؤسترمکده دیر. م . ا . رسولزاده یازیرکی: « حتا هفت پیکر منظومه سی نین فانتزی باخیمدان ان پارلاغی اولان قارا کؤشک پرنسی- نین حکایه سینده کی نارین وجودلو تورک کرالیچه سی نین آدی بئله « تورکناز» دیر:

گفت من ترک نازنین اندام
از پدر ترکناز دارم نام (3)

« مخزن الاسرار » اثرینده، شاعیر، تورکلویو گؤیلره قالدیراراق، تورکلری عدالتلی انسانلارکیمی تصویرائدیر:

دولت ترکان چو بلندی گرفت
مملکت از داد پسندی گرفت
چونکه تو بیدادگری پروری
ترک نه ای هندوی غارتگری


« اسکندرنامه» اثرینده ده تورکلرین آدی فخرله چکیلمکده دیر:

زه کوه خزر تا به دریای چین
همه ترک بر ترک بینم زمین

همین اثرده، شاعیر، روسلارا اولان نفرتینی بیلدیرمکده، یئنه ده تورکلوک قوه سیندن فایدالانیر:

ز پیکان ترکان این مرحله
توان ریخت برپای روس آبله

باشقا بیر یئرده گئنجه لی نظامی، تورک اولدوغونو آچیقجا بیان ائدیر:

پدر برپدر م مرا ترک بود
به فرزانگی هریکی گرگ بود (4)

گؤروندویو کیمی بؤیوک شاعیریمیز هئچ زامان اؤزونو آذری و دیلینی آزربایجان دیلی آدلاندیرمامیش، عکسینه فرصت تاپینجا تورکلویونو قابارتماغا چالیشمیشدیر. بونلاردان علاوه نظامی اؤز اثرلرینده تورکجه مفهوملار وآتا سؤزلریندن ده بول- بول فایدالانمیشدیر. (5)

م. ا . رسولزاده نظامی یه خطابا یازدیغی قیسا بیرشعرینده اونون تورکلویونه اشاره ائدیر. بو شعر رسولزاده نین ده دیلیمیزین آدینا مناسبتینی گؤسترمک اوچون دقته لایق دیر.

فارسچیلیغی یوخ اونون
تورکلویه چوخ باغلی دیر
قافقاز دئیه ذوق آلار
روسدان جانی داغلی دیر
گؤزل قادین تیپلری
یا تورک یا قافقازلی دیر
شبهه سی یوخدور کی او،
بیر آزربایجانلی دیر.


2- امیر علیشیر نوائی :

یوخاریدا سریله دیگیمیز کیمی استالین ین فرمانی ایله « تورک دیلی» ایفاده سی لهجه آدلاریله عرض ائدیلدی و تورکجه یه آزربایجاندا « آزربایجانجا » دئییلدیگی کیمی اؤزبکستاندا دا « اؤزبکجه» آد وئریلدی. حالبوکی اوندان اؤنجه اؤزبک دیلی ویا اؤزبکجه ایفاده لری هئچ بیر یئرده ایشلنمه میشدی. اؤزبکلرین (جیغاتیلارین) ان بؤیوک شاعیری وعمومیتله تورکلرین ان گؤرکملی ادبی شخصیتی اولان امیرعلیشیر نوائی ده دیلیمیزین آدی باره سینده اؤز فیکیرلرینی بیلدیرمیشدیر. او، لیلی ومجنون اثری نین مقدمه سینده اونون یازیلما سببینی آچیقلارکن دئییر:

چون فارسی اردی نکته شوقی
آزراق ایدی آندا تورک ذوقی
اول تیل بیله نظم بولدی ملفوظ
کیم فارس آنقلار اولدی محفوظ
من تورکجه باشلایان روایت
قیلدیم بو فسانه نی حکایت
کیم شهرتی چون جهانا تولقای
تورک ائلیگه داقی بهره بولقای
نئچون کی بوگون جهاندا اتراک
کؤپ دور خوش طبع وصافی ادراک (6)

نوائی یازیر مشهور « سداسکندر» مثنویسینده ده بئله یازیر:

سانا آ نچا حق لطفی واقع دورور
کی تا تورک الفاظی شایع دورور
بو تیل بیرله تانظم ارور خلق ایشی
یقین قیلمامیش خلق سندیک (سنین تک) کیشی

نوائی « محاکمه اللغتین» آدلی اثری نین مقدمه سینده شاعیرلرین تورکجه یازماقدان چکیندیکلری نین سببلرینی آختاراراق تورکجه نین سؤن درجه گوزل وزنگین بیر دیل اولدوغونوثبوت ائتمگله چالیشیر. آشاغیدا همین مقدمه دن نقل ائده جگیمیز سطیرلردن ده آیدین اولورکی نوائی هئچ زامان دیلینی جیغاتای ویا اؤزبک دیلی آدلاندیرمامیشدیر:

« آنادیلیم اوزرینده دوشونمه یه باشلادیم، تورکجه نین درینلیکلرینه دالینجا گؤزلریمه اون سگگیز مین عالمدن داها یوکسک بیرعالم گؤروندو. بو عالمین ناخیشلار، زینتلر ایچریسینده گئنشله نن گؤیو، دوققوز گؤیدن داها یوکسک ایدی. اورادا نئچه فضیلتلر، نئچه اوجالیقلار خزینه سینه راست گلدیم. بو خزینه نین اینجیلری، اولدوزلارین لعل- جواهیرلریندن داها دا پارلاق ایدی. بو عالمین گول باخچالارینا گیردیم. گوللری فلکین گونشیندن داها پارلاق ایدی. هر طرفینده گؤ زله گؤرونمه ین، ال چاتمایان داها نه لر واردی، نه لر...

آمما بو مخزنین ایلانی قان تؤکن دی و گوللری نین تیکانی سایسیز- حسابسیزدی. بیزیم تورک شاعرلریمیز بو قورخولو وتیکانلی یوللاردان چکیندیکلری اوچون تورکجه نی بوراخیب گئتمیشلر.

... تورکجه نین فضاسیندا طبیعتیمین آتینی چاپدیردیم، خیالیمین قوشونو قانادلاندیردیم. وجوانیم بو خزینه دن سؤن درجه قیمتلی داشلار، ده یرلی اینجیلر آلدی. کؤنلوم بؤ گول باخچاسی نین دورلو چیچکلریندن، اوجسوز- بوجاقسیز، گؤزه ل قوخولاری اییله دی.

ظن ائدیلمه سین کی، منیم تورکجه نی اؤیمم تورک اولدوغومدان و طبیعتین سؤزلره تورکجه آلیشماسیندان وفارسجانی بیلمه دیگیمدن ایره لی گلیر. اصلینده فارس دیلینی اؤیرنمک اوچون هئچ کیمسه منیم قده ر غیرت گؤستر مه میش و بو دیلین دوغروسونو ویانلیشینی منیم قده ر یاخشی اؤیرنمه میشدیر... (7)

3- محمد فضولی:

آزربایجانین ان بؤیوک غزل شاعیری اولان فضولی اصلینده آزربایجان یئرلیسی دئیلیندر. بیلیندیگی کیمی او عراق تورکلریندن اولوب، بایات طایفا سینا منسوب دور. آنجاق هئچ بیر شاعیر اونون قده ر آزربایجانلیلار اوچون دوغما اولماییب. چونکی فضولی نین دیلی بیزیم دیلیمیز وسؤیو بیزیم سؤیوموز دور. او، بیزیم دیلیمیزین شاعیری دیر. او دورکی، فضولی نین دیلیمیزین آدینا مناسبتی خصوصی اهمیته مالیک دیر. گؤره سن فضولی اؤزونو ودیلینی نه آدلاندیریردی؟

ای فیض رسان عرب وتورک عجم
قیلدین عربی افصح اهل عالم
ائتدین فصحای عجمی عیسی دم
من «تورک» زباندان التفات ائیله مه کم

بو فضولی نین دوعاسی دیر و نئجه ده گؤزه ل دوعادیر!

محمد فضولی « لیلی ومجنون» اثری نین یازیلماسینی سؤیلرکن بئله دئییر:

لیلی - مجنون عجمده چوخدور
اتراک ده اول فسانه یوخدور.

باشقا بیر یئرده:

اول سببدن فارسی لفظیله چوخدور نظم کیم
نظم نازک تورک لفظیله ایکن دوشوار اولور
منده توفیق اولسا بو دوشواری آسان ائله رم
نو باهار اولجاق تیکاندان برگ گول اظهار اولور

4- سیدابوالقاسم نباتی:

نباتی نین آشاغیداکی شعرینه منجه هئچ بیر ایضاح لازیم دئییل.

بچه تورکم، دیلیم تورکی، کلامیم هجو مجو
خان چوبانی، جان آلان، جان جانی گؤزلر گؤزلریم

5- سید عظیم شیروانی:

سید عظیم، آزربایجانین گؤرکملی شاعیرلریندن وصابرین اوستادی اولموشدور. او، عبید ذاکانی نین مشهور «موش وگربه» ( سیچان و پیشیک) اثرینی فارسجادان ترجمه ائدیب اونا شعریله قیسا بیر مقدمه یازمیشدیر. همین مقدمه ده اثری آزربایجان و یاآذری دیلینه یوخ تورکجه یه چئویردیگینی بیان ائدیر:

نقل ائله دیم گل سنه بیر داستان
فارسی ایله نقل ائله ییب باستان
تورکی ایله من اونوتحریر ائدیم
کؤنلونو شاد ائت سنه تقریر ائدیم...

6- میرزه علی اکبر صابر:

صابر، ضیالیلیغی، دوشونجه سی، دونیا گؤروشو و ایجتماعی مسئله لره مناسبتی ایله شهرت قازانمیش وبؤیوک شاعیردیر. او، هربیر مسئله ده اولدوغو کیمی دیل مسئله سینده ده گئرچکچی اولموشدور. بونا مثال اولاراق، بیر نفرین یازدیغی « عثمانلیجادان تورکجه یه ترجمه» سؤزونه صابرین اعتراضینی گؤسترمک اولار:

عثمانلیجادان ترجمه تورکه بونو بیلمم
گئرچک یازییور گنجه لی یااینکی هنک دیر
مومکون ایکی دیل بیر- بیرینه ترجمه آمما
عثمانلیجادان ترجمه تورکه نه دئمکدیر؟

شعردن گؤروندویو کیمی حتا آنادولو تورکلری نین دیلینه عثمانلی دیلی دئییلن زامان آزربایجانلیلارین دیلینه تورک دیلی دئییلیردی. اؤزو ده تورکیه لیلر طرفیندن دئییل، آزربایجانین خلق شاعری صابر طرفیندن.

صابردن باشقا بیر میثال

تصنیف اولونوب تازه کتب تورک دیلینده
هرکس اوخویوب علمله بیدار اولاجاقدیر.

7- میرزه علی معجز شبستری:

دیلیم تورکی، سؤزوم ساده، اؤزوم صهبایه دلداده
منیم تک شاعیرین البت اولار کاساد بازاری
دونن شعریله بیر نامه آپاردیم شاه ایرانه
دئدی تورکی نمی دانم، مرا تو بچه پنداری؟
اؤزو تورک اوغلو تورک آمما دئییر تورکی جهالت دیر
خدایا مضمحل قیل تختدن بو آل قاجاری.

8- میرزه علی لعلی:

حیرتده قویدو عالم اسلامی « شرق روس» (8)
یوزدن نقابین آچدی بو « تورکی» زبان عروس

9- آلماس ایلدیریم:

منیم ایمانیم بیر عشقیم، اؤزوم بیر
بیر چشمه دن آخدیم قاینار گؤزوم بیر
تورک اوغلو تورکم من مردم سؤزوم بیر
یول وئر، یول وئر اؤز یوردوما گئدیم من

فیرتینالی بورالیسان
اسکی درددن یارالیسان
سوران اولسا هارالیسان
سؤیله تورکدور سویوم آراز
سنه اولماز دویوم آراز
10- احمد جواد:

آزربایجان انگلیس لر طرفیندن اشغال اولوندوغو زامان احمد جاواد اعتراضینی آشاغیداکی بیتلرله بیلدیرمیش، عینی زاماندا اؤزونو ده ( آزربایجانلیلاری) تورک آدلاندیرمیشدیر:

داماغیندا چاناققالا آغیسی
سنمی سن تورک ائلی نین یاغیسی
اسلام دونیاسینی اؤلوم چالغیسی
اؤلوم نیتی ایله یاخان انگلیس
........................
سن باغلا هر یولو، سونگوم تئز آچار
اوچ آیدا گلنلر اوچ گونده قاچار
ظن ائتمه قورشونوم هاوالی اوچار
تورک دور بو قورشونو آنان انگلیس

باشقا بیر یئرده:

اوخونور آلنیندا درین بیر تاسا ( کدر)
قوجا تورک، سن نه دن باتدین بو یاسا

11- صمد وورغون:

یاندیریلان کتابلار:

... سؤیله سنمی خور باخیرسان منیم شعر دیلیمه
قوجا شرقین شهرتی دیر فضولی نین غزلی!
سنمی « ترک...» دئییرسن اولوسوما، ائلیمه
داهیلره سود وئرمیشدیر آزربایجان گؤزه لی
قوجا شرقین شهرتی دیر فضولی نین غزلی!

12- محمد حسین شهریار:

آزربایجانلیلار آراسیندا شهریارین شعرلرینی اوخومایان تاپیلسا دا، ائشیتمه ین تاپیلماز. او، دیلیمیزین یاساق اولدوغو بیر دؤروده بو دیلین شاه اثرینی ( حیدربابایا سالام ) یاراتدی و تورکجه نین یئنی دن جانلانماسیندا بؤیوک رول اوینادی. اؤزو دئمیشکن:

تورکونون ده جانین آلمیشدی حیاسیز طاغوت
من حیات آلدیم اونا حق اوچون احیا ائله دیم

شهریار دا اؤزوندن اؤنجه کی شاعرلرکیمی آنادیلینی تورکجه آدلاندیریر وبیر دفعه ده اولسون بئله «آزربایجانجا» «آذری» و « آزربایجان دیلی» ایفاده لرینی ایشلتمیر:

تورکون دیلی تک سئوگیلی، ایستکلی دیل اولماز
اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

تورکون مثلی، فولکلورو دونیادا تک دی
خان یورقانی کند ایچره مثل دیر میتیل اولماز
تورکو واللاه آنالار اوخشاری، لایلای دیلی دیر
دردیمی من بو دوا ایله مداوا ائله دیم
بیزده اسلاما قاییتدیقدا گلین ال بیر اولاق
تورکلرین هر ایکی دونیاسی قایتسین یئرینه

مقاله میزین سونوندا بیر نئچه مسئله یه اشاره ائدیب، سون حؤکمو اوخوجولاریمیزا بوراخیریق.

1-معلوم اولدوغو کیمی هربیر دیلین آدی مملکتین ویا معین بیر جوغرافی منطقه نین دئییل، او دیلده دانیشان خلقین آدیندان آلینیر. او دورکی، ایران دیلی، عربستان دیلی، سوریه دیلی، آمریکا دیلی، قطر دیلی... ایفاده لری نه قده ر گولونج گؤرونورسه، آزربایجان دیلی ایفاده سی ده بیر او قده ر گولونج دور. آزربایجانجا سؤزونه گلینجه دئمه لییک کی « آزربایجانجا» نین « آزربایجان دیلی» ایله فرقی « فارسجا» ایله « فارس دیلی» نین فرقی قده ردیر. دئمه لی بو دا ان آزی اونون قده ر مضحک دیر.

2-آذری سؤزو تامامیله اویدورمادیر. چونکی بو نه مملکت ( اراضی) آدی دیر نه ده خلق آدی. کیمسه « آذر» ویا « آذری» آدینا بیر اؤلکه ویا بیر خلقی تانیمیر. آذری سؤزو آزربایجان سؤزونه بنزه دیگی اوچون بعضی لری نین یانیلماسینا سبب اولموشدور.

3-داها اؤنجه ده دئدیگیمیز کیمی خلقیمیزین تام اکثریتی عصرلر دیرکی اؤزونو تورک ودیلینی ده تورکی آدلاندیریر. بوتون شاعیرلریمیزده ( حتا فارسجا یازان شاعیرلریمیز) دیلیمیزین آدینی « تورک دیلی» دئیه ایشلتمیشلر. بیزده آتا- بابالاریمیزین بیزه یادگار قویدوقلاری بو دیلی اونلارین اؤزلری کیمی آدلاندیرمالی ییق. فقط ایکی ویا بیر نئچه تورک لهجه سینی مقایسه لی شکیلده آد چکدیگیمیز زامان دیلیمیزه « آزربایجان تورکجه سی» دئیه بیله ریک.

1- اوجمله دن باخ: دوکتور جواد هیئت، درباره نام و موقعیت زبان ترکی آزربایجانی، وارلیق سایی 4 و 3 ، 1361- نچی ایل
2- محمدامین رسولزاده، آزربایجان شاعیری نظامی، ملی اگیتیم باسیم ائوی، آنکارا 1951 3- یئنه اورادا
4- شفاهی خلق ادبیلتیمیزدا « قورد» سؤزو بیر چوخ حالاردا بیلیجی آنلامینی داشیمیش ونظامی ده « گرگ» سؤزونو تورکجه مجازی معنادا ایشله تمیشدیر.
5- آرتیق معلومات اوچون باخین: دوکتور جواد هیئت، نظامی نین خمسه سینده تورکجه سؤزلر، مفهوملار وآتالار سؤزلری، وارلیق سایی 1- 80 ، 1370- نچی ایل
6- علیشیر نوائی، لیلی ومجنون، حاضیرلایان: اولکوچلیک، تورک دیل قورومو یایینلاری، آنکارا1996
7- مولود اولوغ تکین ییلماز، تورک خلقلری نین اورتاق آتا- بابالاری، آزربایجان تورکجه سینه کؤچورن: دوکتور فاضل قارااوغلو، گؤی تورک نشریاتی، باکی 1997
8- 1905- 1903- نچی ایللرده تفلیسده محمدآغا شاهتاختلی طرفیندن یایینلانان تورکجه غزئته

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:23  توسط memed  | 

یام (مرند) پیام
دوشان تپه (تهران - خ=خیاوان) پیروزی
ملک کندی (شهیری ) ملکان
آجی چای (تبریز ) تلخینه رود
دیزه (شبسترین کندی ) دیزج
یوخاری آلتین (کند) زرینه علیا
کاسانا (کند ) کسانق
آشاغی آلتین (کند ) زرینه صفلی
یوخاری آلوار (کند ) الوار صفلی
بئلان کوی (تبریز کوچه )
بیلان کوه
چن آوا (کند ) شانه جان
شینه آوا(کند ) شند آباد
دیل ماقان (شهیر ) سلماس- شاهپور
پنه شلوار (کند ) شاد باد مشایخ
آغال بالان (تبریز محله ) آقامیرلو
کاباد (تبریز محله ) کی گوباد
گیوی (تبریزمحله) کویج
اووشاد (کند) افشرده
چیمین زمی (کند ) چمن زمین

اینجه کوهنه (کند ) قدیم
زارغان (کند ) زروان
سئویر تئلی (کند) سگ تلو
یوخاری یئنگیجه (کندی بنگجه بالا
بری داش (کند ) نجف آباد
ساکا-ساکیز-ساققیز (شهیر ) سقز
چاوان (کند ) جوان
تور آغاسی طوراقیه
قوم تپه (تبریز محله ) قم تپه
لاری (شهیر ) لاهرود
ایلگی بولاق ایلی بلاغ
قیدار (شهیر) خدابنده
آقجا(کند ) اگجه
زنگین آوا(تبریز محله ) زنگوله آباد
زیغلار (تبریز محله ) ریگلر
مارالان (تبریز محله) شهید منتظری
راستا کوچه (تبریز محله ) شهید مطهری
ستارخان خیابانی (تبریز محله ) خیابان امام خمینی
ایسپیره خون (کند ) سفید خان
باتی سوما (کند) سومعه علیا
آشاغی سوما (کند ) سو معه صفلی
سئیوان (کند ) سگبان
گئچی قیران (کند ) بزکش

داش ماکی (شهیر ) ماکو
باکی (شهیر ) بادکوبه
گوموش فیه (تبریز محله) دمشقیه
گوموش تپه (تبریز محله گاومیشان
ساری قیه (شهیر ) سارقیه
آخماقیه (تبریز محله ) آخمقیه – احمقیه
آشاغی مامیق (کند ) مامک پایین
خوجا (شهیر ) خواجه
قار اچیمن (شهیر ) سیاه چمن
نوکززه (تبریز محله ) لاک دیزج
ائیداناوا (تبریز محله ) کوی صفا
میرزه کره امیرذکریا
قافلانتی (داغ ) ققلانکوه
ساوالان(داغ ) سبلان
مشوو (داغ ) میشاب
خییوو – خییاو(شهیر ) مشگین شهر
زنگیلان (شهیر ) زنجان
کوشک (کند) قاشق
قیبله بولاغی (کند) قبله چشمه
قاراسو (چای ) سیه چمشه
واسمیش (تبریز محله ) باسمنج
آیران دیبی (کند) اوریان تپه
قاراآغاج (تبریز محله ) قدس
آیران تپه (کند) عریان تپه

گرگر (شهیر ) هادی شهر
داش هرزند هرزند قدیم
دمیرچی (شهیر ) حدادان
یاسی ا وج (شهیر ) یاسوج
اردبیل لیلر(تبریز محله ) 14متری سعدی
قارانلیق کوچه (تبریز) کوچه روشن
آق مسجید (تبریز) مسجد سفید
اوست آچیق مسجید (تبریز) مسجد روباز
کوشک مسجیدی (تبریز ) مسجد سادات
پیر مسجیدی (تبریز ) مسجد فجر
گولوستان باغی(تبریز ) باغ فجر
قوچ باشی (تبریز محله ) چهارراه شهید شریفی )
ساعات قاباغی (تبریز) میدان شهرداری
داش ساختیمان (تبریز) ساختمان سنگی
قاری کورپوسو (تبریز ) پل قاری
داش کورپو (تبریز ) پل سنگی
سامان مئیدانی (تبریز) بازار صائب الا مر
جوما مسجیدی (تبریز ) مسجد جامع
داردللزن (تبریز) پنبه بازار
راستا بازار (تبریز) بازار صاد قیه
قوم (شهیر ) قم
ایلقید (شهیر ) الغید
چیغاد _چوغا (شهیر) صغاد
سورمه (شهیر ) سورمق
قورود مئیدانی (تبریز ) میدان قطب
آینالی (داغ ) عو ن بن علی
آلتین داغی کوه آلتای
آق تپه سفید تیه
آق گونبز گنبد سفید
گلن بی( اردبیل کندی ) گل عنبر
بر (شهیر ) کلیبر
اوجان (شهیر ) بستان آباد
سرس کندی (شهیر ) هشترود
جوستر (شهیر ) شبستر
آق آپبا (کند ) آقابابا
جوشون ( کند وقالا) جوشین
خاروانا (قسبه) خروانق
دوری (کند ) دوریق
وروی ورجوی
پت آوا (کند ) فتح آباد
بین گول (کند ) هزارگل
پئی قان (کند- کلیبر ) پیغام
گومند (کند) کمند
سانجاقلی (محله تبریز) پیاده خلجانی
قبیله داغ (داغ ) کوه قیبله
اوثمان یومروغو (آدا ) مشت عثمان
قیز کورپوسو(کورپو) پل دختر
قاراکندی (کند ) خراش کندی

بین گول (کند) هزار برکه
موتاللی (کند) متعلق
جووت (کند) جوبند
کوشک سارای کشک سرای
بشتو (قالا – کند) پیشتاب
خوجا-موجا(کند) خواجه مرجان
اورمو–اورملو(شهیر ) اورمیه-رضائیه
قول قاسیم (کند) گل قاسم
توفارقان (شهیر ) دهخوارگان –آذرشهر
قاراچور (کند) سیاه چر
شارابخانا(شهیر ) شرفخانه
دا ش آتان دانش آباد
باریش (تبریز محله ) بارنج
تومروس (شهیر ) تبریز
سئیداوا (کند ) سعید آباد
اووشار (کند ) افشار
تیویل(کند) طویل
مرداناغیم (کند ) مردان قم
سئلمان کندی سلمان کند
یئنگیجه (کند) نیکجه
سوماق لی (کند ) سماق ده
تاتا ا وچای (چای ) سیمن رود
قوشاچای (شهیر ) میاندوآب

گومانا (محله تبریز ) کمانج
تولا تپه (کند) طلاتپه
کوش کوشک
تمیرلی تیمورلو
ساللاق پوست کند
ساللاق خانا(تبریز محله) کشتارگاه
قاراچای (چای ) سیه رود
قوردیک (کند) گردیک
هرندان نصرت آباد
قاراعینی سیه چشمه
قوری چای (تبریز محله ) شاه آباد – مقتع
چای قیراغی چای کنار
ده وه چی (تبریزمحله) شتربان
قاراگوز زال
یوخاری گوزلو گلزار بالا
قانلاجیق (کند) سبزده
قیشلاق (کند) گر مسار
موغان (شهیر ) پارس آباد
سا یین قالا (شهیر) شاهین دژ
قیزیل اوزن (چای) سفید رود
قارا ناو سیاه ناو
قارا گول سیاه گل
فارغان سیاهدشت
انمه انانق

هونگان (شهیر ) هونجان
سوپورقان (شهیر ) اسفرجان
اوق باتان (شهیر ) همدان
سوبیر (شهیر) آبیک
آلا قاپی (تبریز) عالی قاپو
تپه باشی (تبریز) چهارراه بهار
قوچ باشی دربندی (تبریز) شهید بلندی
آراز (چای ) ارس
بین آو (شهیر ) بناب
ماغارا (شهیر) مراغه
ان گئچ (تبریز محله ) انگج
گورجولر (تبریز بازار ) گرجی ها
گوجووار (تبریز محله ) کجا آباد
ساردور(شهیر ) سردرود
کوندورو (شهیر ) کندرود
قارابئی (تبریز محله ) کوی شهید وفائی
حاج گولو (تبریز محله ) شهید آدم زاد
خزر دنیزی دریای مازندران
سو غوق بولاق (تهران -کند) ساوجبلاغ
سوغوق بولاق (شهیر ) مهاباد
سولدوز (شهیر ) نقده
تیکان تپه (شهیر ) تکاب
خیسروشاه (شهیر ) خسرو شهر
ائل گولو هو تلی هتل پارس
آیاقچی (کند ) پادار
باش بولاق سر چشمه
چشمه باشی (تبریزمحله ) سر چشمه
باشماق باشه
چامیرلی چاغر
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:17  توسط memed  | 

Benim yurdum aştı geldi çağları
Zemheride açan Gülleri vardır
Gökyüzünü yarar nice dağları
Düşmanı geçirmez Belleri vardır

Çin Seddiyle Adriyatik arası
Dört kıtanın Denizi ve Karası
Hep bizimdir orası ve burası
Dünyalara hakim yılları vardır

Dağda Taşta Obada ve Ovada
Kürelerde Mangalda ve Kova da
Yumurta kırdığım isli Tava da
Yaktığım ateşin külleri vardır

Kahramanlar sembolleşir Büstünde
Saygı sonsuz üstlerine,astında
Unutma ki bu vatanın üstünde
Nice Şehidlerin dulları vardır

Dört mevsimin dördü birden yaşanır
Lezzetlerin binbir türü aşanır
Ağıllardan sürüleri boşanır
Baltayla girilmez Çalları vardır

Dereleri Tepeleri yarışır
Vadilerde birbirine karışır
Yılanları,Çıyanları barışır
Bezdan ilmek ilmek Çulları vardır
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 16:2  توسط memed  | 

  • اسنه ماغ اسنه ماغی گتیرر وای سامانلیق داشینا
  • كؤرتوددوغون بوراخماز
  • قوچ ایت دایی سیناچكر،خاتون قیزخالاسینا
  • دین سیزین كی ایمانسیزدی
  • اولمه اششكیم یونجابیتینجه
  • بوشلی بوشلونون ساغلیغین ایستر
  • مالین بك ساخلاقونشون اوری توتما
  • چولمك دیغیرلاناردوواغین تاپار
  • اصیل ایتمزیاغ ایئیمز
  • مال گئدربیریاناایمان گئدرمین یانا
  • دالدان آتان داش تؤپوغادئیر
  • سؤزسؤزی گتیررآرشین بئزی
  • چك زحمت گؤرلذت
  • چؤخ دولانان چؤخ بولر (چؤخ دولانان تؤپوغاداش دئیر)
  • دوه اوینویانداقاریاغار
  • نانجیبه چالاسی یا گئتمه
  • اششك ساتان كؤششك آلانماز
  • قونشی پایی یاخچی دی بیرگون سنده بیرگون منده
  • قونشی قونشویاباخارجانینی اودایاخار
  • خؤروزیؤخویدی سحرآچیلمیردی؟
  • جوجه نی پائیزداساناللار
  • یاغ یؤغوتداندی،یؤغوت یاغدان
  • گلین اؤینویانماز دیئراوتاق ایری دی
  • موساهیبین باب ائیله،گؤرن دئسین هابئیله
  • قارا قارقانین بالاسی اؤزونه شیرین دی
  • ایگنه هامی نی بئزر اؤزی لوت گئزر
  • كردالی كردارین ئیئر،كردارسیزلار كؤینك گیرر
  • حالواحالوادئمگیلن اغیزشیرین اؤلماز
  • چیراخ اوز دوره سینه ایشیق سالار
  • دلی دلی یه باخار،چوماغین ایری توتار
  • دلی یه یئل وئرالینه بئل وئر
  • سوزی آت یئره صاحابی گؤتورر
  • سوزی باجان دئمه باجین باجیسی وار
  • كار ائشیتمز اویدورار
  • آج تویوخ یوخیسندا داری گورر
  • دالدان آتیلان داش تو پوخدان دئییر
  • اوركن نه قدر اوزون اولسادا دوغاناقدان كئچر
  • ایت هورر كاروان كئچر
  • ال الی یووار الده اوزو
  • دوز یولون یئریه بیلمیر شخملیقدا شلتاق آتر
  • قاشینی قائیران دئیردی ووردی گوزینی چیخاردی
  • بیچاق دسته سینی كسمز
  • ایلان هر یئرده ایری گئتسه اوز یوواسینا دوز گئدر
  • -كچل باخار گوزگیه آدینی قویار اوزگیه
  • دووه اوینیاندا قار یاغار
  • پیشیگین آغیزی اته چاتماز دئیر منداردی
  • بیر ساعتدی تنبكی یانیر الان دئیر نه توستیسیدی
  • باغدا اریك واریدی سلام علیك واریدی باغدان اریك كوتاردی سلام علیك كوتاردی
  • گلین اوینیا بیلمز دئیر اتاق ایریدی
  • گلین اوجاقا گلر
  • قوناق قوناقی ایسته مز ائو ییه سی هر اكیسینی
  • تزه یونجا ائششگه باش آغریسی گتیرر
  • سره دن قالان قوتور اولار
  • ائل گوجی سئل گوجی
  • درمانچی آجینان اولیر كووزه (درمانچینین سهمی ) گوتیرمیر
  • خیاطین اگر اینه سینن ساپی ائتمه سیدی گونده اون دست كت شلوار تیكردی
  • كچلین آدینی قویاللار زلفعلی كورین آدینی قویاللار نورعلی
  • كور توتدیقینی بور آخماز
  • اوجوزدی اتین شورباسی اولماز
  • الله ایكی یومروغو بیر باشا وورماز
  • بوننان فاتیا تومان اولماز
  • سو آخیب یولون تاپار
  • قازان هللنیب قاپاغین تاپار
  • قازان قازان دییر دیبین قارادی
  • ایگید اوغلان داییسینا چئكر خانم قیز خالاسینا
  • مثلده معرفت اولماز
  • هم خدانی ایستیر هم خرمانی
  • ایش گوردیرنین دی گورنین دگیر
  • ایری اوتیراق دوز دانیشاق
  • دلی قوییا بیر داش آتار یوز آغیلی چیخاردا بیلمز
  • تولا ایتدنده موندار اولار
  • یئر برك اولاندا اوكوز اوكوزدن اینجی یر
  • ساخلا سامانی گلر زامانی
  • ایت ایتدیگین ترك ایتسه ده سومسیكلیگین ترك ائتمز
  • یورقانا بورین ائلنن سورین
  • كئچینین قوتورو بولاقین گوزینن سو ایچر
  • یئمیشین یاخچیسینس چاققال یئیر
  • جوجه نی پائیز آخیرنده ساییاللا
  • چادراسیزدیخدان ائوده قالیبدی
  • جالانان سو بیر داها كوزیه قایتماز
  • جوجه یومرتادان چیخار قابیقینی بئگنمز
  • دوز یئیب دوزقابینی سیندرمازلار
  • صبریله قوورادان حلوا پیشر
  • ایله بیل آغزینا قویوت آتیبدیر
  • یاخاما سانجاق ساچمیبسان كی
  • كورا نه گئجه نه گوندوز
  • دونیانی بوغدا توتسادا كهلیگین روزیسی چینقیلدیر
  • ادام اومدوغو یئردن كوسر
  • دردلی دئینگن اولار
  • باشدا آغیل اولماسا بدن عذابدا اولار
  • ائل اوز دلی سینی بور آخماز
  • چراغ دیبینه ایشیق سالماز
  • خالقا ایت هورسه بیزه چاققال هورر
  • گونشیا اومود اولان شامسیز قالار
  • جواهر جیندا آراسیندا اولار
  • بونون ایپینین اوستینه اودون یغماق اولماز
  • ده وه اویناسا قار یاغار
  • ده وه نی آپاران ائششکدیر
  • ده وه ده ن بیر قیل دا غنیمتدیر
  • ده وه نی ایتیریب کرششه یی آختاریر
  • ده نی ساتان ائششک آلابیلمه ز
  • ده وه نین آیاغی آلتیندا قاریشقا ازیلمه ز
  • ده وه چینه ن قوهوم اولانین دروازاسی گن گرک
  • ده وه نی چؤمچه ینه ن سووارمازلار
  • گئجه گئدر گونوز گلر
  • گئجه سول یاتان سحر سول دورار
  • گئجه نین خئیریندن گونوزون شری یاخجی دیر
  • گئجه سیلاحلی گونوز کولاهلی گرک
  • گئجه گونوزوموز بیر اولوب
  • کاسیب گئیسه دییه رلر هاردان تاپدین ، دولتدی گئیسه دییه رلر مبارکدیر
  • کاسیبین گونو ایتین گونو
  • کاسیب پول تاپسادا یئر تاپماز
  • کاسیبین دوواری آلچاق اولار
  • کاسیبین گؤزو توخ اولار
  • کاسیبین سؤزو ، یورغونون گؤزو
  • کاسیبی ده وه اوستونده بووه سانجار
  • کاسیبین بیر اوغلو اولدو اونوندا بوینو ایری اولدو
  • کاسیبا قول اول وارلییا اوغول اولما
  • کاسیب اوشاغی گؤرمه میش بالاسی اولمویاسان
  • ائششه ک هارا دوشک هارا
  • همدان اوزاخ کردیسیه یوخون
  • پیچاق اوز دسته سین کسمز
  • گلین اوینیا بیلمیر دییئیر یر ئیریدی
  • ائششه کی باغلاسان آت یانونا یا خویون گوتورار یا خاصیتین
  • ال الی یووار ، ال ده دؤنه ر اوزو یووار
  • اؤز مالیم گؤرسه نمیر ، اؤزگه مالی آلانیب
  • آج قارین ، آجی آیران
  • اود دئدیم دیلیم یاندی
  • ایتین ایاغیندان تیکان چیخاردیر
  • ایری اوتوراق دوز دانیشاق
  • اوزو به زکلی ، ایچی ته زکلی
  • الینه ن سو داممیر
  • اودا گلمیسن سویا ؟
  • تویوق نه قدیر کؤکله اوقدیرده بوزدومو دارالار
  • داغدا جئیران گؤرسه دیر
  • وارلی گئیه نده دییه رلر موبارکدیر ، یوخسول گئیه نده دییه رلر هاردان تاپدین
  • قونشو قونشودان سحر اویانماغی اؤرگه نه ر
  • هرکیم ائششه ک اولدو سنده پالانی اول
  • آتداکی داش دوروب اوسته کی داش دورمور
  • ائویمدن چیخیر قارنیما گئدیر
  • آشاغی دا ایله شمیر ، یوخاریدا یئر یوخدو
  • آت آلمه می٫ آخور باغلىیاو
  • آت مینه نینی تانیر
  • آته مینه نونی٬ دون گیدره نو
  • آته لن دوشه ر
  • آج آرم٬ داش ده ییر
  • آجنه ایت غرخاوری
  • آچلمه میش سفره بیر عیبی وار٫ آچلن سفره نو مین بیر
  • آرپه اکن٬ بوغدرم
  • آدامین آلنینا هر نمه یازمیشلار٬ ائله اودور
  • آغ ایتین٫ قارا گونه
  • آغریمایان باشا٬ دسمال باغلامازلار
  • آغ توپورجك گؤره نده٫ اونا خیال ایكى قیرانلیقدیر
  • آغ یارما٬ قارا گون اوچوندور
  • آغاج گؤره نده٫ هیز ایت قاچار
  • آل آپارمیش
  • آبرى باهار گؤىاوتو دئییل كى گئنه گؤیهره
  • آبرینى یئمیش٫ حیانى سیچمیش
  • قارا باخت داغلارا چیخسا ، داغلاری دومان آلار
  • قیزیم سنه دئییره م گلینیم سن ائشیت
  • بؤیوک باشین ، بؤیوک بلاسی اولار
  • قویونو قازان گن قازار ، درین قازار ، اؤزونه قازار
  • ساخلا سامانی ، گلر زامانی
  • همیشه شعبان ، بیر گونده رمضان
  • اغزیندان سود ایسی گلیر
  • یومورتاسیندان چیخمامیشدان باش یاریر
  • قونشوم منی یاد ائله سین ، بیر ایچی بوش گیردکانلا .
  • ده وه دن ده بیر قیل غنیمتدیر .
  • مه چیدین قاپیسی آچیقدیر ، ایتین اوزونه نه گلیب
  • کئچل داوا بیلسه ، اؤز باشینا یاخار
  • ضررین یارسیندان قاییتماق ، منفعتدیر
  • نیسیه گیرمه ز کیسییه
  • گلین اویناماق باشارمیر ، دئییر یئر ایری دیر
  • قیش چیخار ، اوزو قارالیق کؤموره قالار
  • قارا گونون عمرو آز اولار
  • نفسی ایستی یئردن چیخیر
  • عجله ایشینه شئیطان قاریشار
  • هئچ کیم اؤز قاتیغینا تورش دئمه ز
  • پیچاق اؤز دسته سینی که سمه ز
  • قورددان قورخان ، قویون ساخلاماز
  • گؤیلو بالیق اتی ایسته یه ن … قویار بوز اوستونه
  • ال ایتدن مشهوردور
  • دئیه سن جانین قاشینیر
  • یا حسن کئچل ، یا کئچل حسن
  • قارداشلار شاواشدی ، آخماخلار ایناندی
  • خاتین قیز خالاسینا ، قوچ ایگیت دایی سینا
  • هوره ن ایت قاپماز
  • ده وه یه دئدیلر بئلین ایری دیر ، دئدی هارام دوزدو ؟
  • کور الله دان نه ایسته ر ایکی گؤز ، بیری ایری بیری دوز
  • ائششه ییم اؤلمه یونجا بیتینجه ن ، یونجام سارالما ، توربا تیکینجه ن
  • ایلان سانجان آلاجا ایپدن قورخار
  • قوناق قوناغی ایسته مه ز ائو ییه سی هئچ بیریسین
  • ایلان یئییب اژدها اولوب
  • دوستوم منی یاد ائله سین ، بیر ایچی بوش گیردکانلا
  • یاغیشدان قورتولوب دولویا دوشدوک
  • آتی آتین یانیندا باغلاسان همرنگ اولماسادا همخوی اولار
  • به ی وئره ن آتین دیشله رینی سایمازلار
  • یاخینا گلمه اییین گلیر ، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر
  • باخما اوزونون قاراسینا ، باخ آنلینین سیتارا سینا
  • گیر مجنونون گؤزونه باخ لیلینین اوزونه
  • گؤزل آغا چوخ گؤزلیدی ، بیرده بیر چیچه ک چیخارتدی
  • اؤلمه ک اگر اؤلمه کدیر، بونه جان وئرمه کدیر
  • یئکه باشین یئکه بلاسی اولار
  • اؤلسون او پیس کی یئرینه یاخجی سی گه له جه ک
  • دئییر تویوغون بیر قیچی وار
  • اؤزووه بیر اینه باتیر اؤزگویه بیر چووالدیز
  • سینان قول ، بویوندان آسلانار
  • ائله یئرده یاتماز آلتینا سو چیخا
  • چؤمچه اشدان ایستی اولوب
  • خلیفه کیسه سیندن باغیشلیر
  • تولکویه دئدیلر شاهیدین کیمدی ؟ دئدی قویروغوم
  • پیچاق ویرسان قانی چیخماز
  • بؤرکووی قوی قاباغیوا
  • سنین کیمی دوستو اولانا دشمن لازیم دئییل
  • کیمسه آتاسی اؤلن قدر یاسلی دئییل
  • آج تویوق یاتار یوخودا داری گؤره ر
  • لالین دیلینی آناسی بیلر
  • سینان قول بویوندان آسلانار
  • + نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:58  توسط memed  | 

    زبان ، تاریخ و اسطوره در شکل گیری هویت ملی نقش اساسی را بازی می کنند بهمین خاطر جنبش های ملی ارزش زیادی برای هر یک از آنها قائل می شوند . بعضی از پرسوناژ های اسطوره ای در بحران های ملی بصورت نجات دهنده در روانشناسی اجتماعی ظاهرمی شوند و گرگ در اسطوره های ترک چنین نقش وجایگاه مخصوص را دارد . گرگ در اسطوره های ملل ترک همان نقشی را بازی می کند که سیمرغ در اسطوره های فارس بازی کرده است . دردوران آنیمیسم گرگ توتم اقوام ترک بوده است . اجداد اولیه ترک ها اعتقاد داشتند که ترک ها از بچه ای که از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود بوجود آمده اند . در قرن هشتم میلادی که ترک هابا اسلام آشنا شدند این اسطوره نیز اسلامی شد و گفته شد قبایل ترک از پشت پسران حضرت نوح بوجود آمده اند. حضرت نوح نیز برای ترک هااز آن جهت در میان پیامبران برجسته تر است که قبل از پیدایش ادیان توحیدی نوح خدای نورو خورشید بوده است و در بعضی از اسطوره هاهم عمر نوح سیصد وشصت وپنج سال ذکر شده که برابر سیصد وشصت وپنج روز یک سال است و نوروز همان روز تولد خورشید است .
    جالب توجه است که گرگ و مخصوصا گرگ سفید در میان قبایل سرخپوست آمریکای شمالی هم حیوان مقدسی محسوب می شود و چون طبق نظرمردم شناسان ، در دوره یخبندان که شمال آسیا به آلاسکا در شمال آمریکا وصل شده بوده ، بومیان شمال شرق آسیا ازین طریق به آمریکا رفته اند و بعد از دوران یخبندان ارتباط آنان با ساکنان سایر قاره ها قطع شده است لذا احتمالا اعتقاد به مقدس بودن گرگ از ریشه ترکی سرخپوستان آمریکای شمالی مانده است . سرخپوستان لقب گرگ سفید را برای روسای قبایل انتخاب می کنند.
    درمیان تمام طوایف شکارچی ودامدار گرگ دارای ابهت ویژه است زیرا گرگ همواره بدنبال گله گوسفند وگله حیوانات وحشی گیاهخوارمی رود و در فرصت مناسب به گله می زند و سهم خود را می برد . قبل از اینکه ساکنان آسیای مرکزی سگ را اهلی بکنند توان مقابله با گرگ را نداشته اند مخصوصا که گرگ شکارچی ماهری است و با پنهانکاری تمام به گله نزدیک می شود و اگر حمله گروهی باشد کاری ازدست چوپان بر نمی آید بدینجهت گله داران اولیه گرگ را می پرستیدند و فکر می کردند اگر احترام والتماس بکنند گرگ کمتر به آنها خسارت خواهد زد . انواع اوراد جادوئی نیز برای جلوگیری از حمله گرگ وجود داشته و حتی بعد از اسلام هم این اوراد جادوئی بشکل دیگری حفظ شدند مثلا دعای بستن دهان گرگ که در کتابهای دینی وجود دارد تغییر شکل یافته همین اوراد جادوئی است . گرگ در تمام نقاط جهان وجود دارد اما در نقاط سرد سیر شمال آسیا و شمال آمریکا بیشتر از جاهای دیگر است وبهمین خاطرگرگ در زندگی روزمره بومیان شمال آسیا وآمریکاحضورعینی دارد و با فرهنگ مردمان شمالی عجین شده است .
    گرگ خاکستری در اسطوره های پیدایش گوگ ترک ها (ترک های آسمانی)عنصر میتولوژیک برجسته ای است .طبق نوشته قدیمی ترین منابع چینی ، اولین خاقان گوگ ترک ها که « آسینا» یا آچینه نام داشت از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود . این خاقان دارای نیروی ماوراء طبیعی بود و بر روزقارها و یاغموت ها حکمرانی می کرد .توضیح اسطوره فوق این است که گوگ ترک ها درسواحل غربی دریای غرب زندگی می کردند ، یکی از ملل همسایه که دشمن آنان بود با حمله ای آنان را قتل عام کرد ، از این کشتار تنها یک پسربچه زنده ماند . سرباز دشمن که اورا دیده بود نخواست اورا بکشد ولی دستها و پاهای وی را برید و اورا در باطلاقی انداخت . این بچه را گرگ ماده ای پیدا نموده و بزرگ کرد و از وی حامله شد . خان دشمن وقتی از زنده ماندن او با خبر گشت ماموران خود را برای کشتن آن شاهزاده فرستاد و گرگ خاکستری قبل از رسیدن ماموران دشمن شاهزاده را برداشت و به شرق آمد و در غاری پناه گرفت و در همانجا پسری بدنیا آورد . بعد ها خاقان های ترک هرسال در ماه مخصوصی آدمهای خودشان را به این غار مقدس میفرستادند و در آنجا قربانی کرده و به ارواح اجدادشان هدیه می کردند . این غار را ترک ها «بودون اینلی» یعنی خدای نگهدارنده ملت می نامیدند .
    خان های گوگ ترک ها درمقابل فرارگاهها و اقامتگاههایشان علمی نصب می کردند که شکل کله گرگ را داشت . سایر تیره های ترک نیز که در آسیای مرکزی حکومت کرده اند در باره منشاء پیدایش خودشان همواره روی عنصر گرگ تاکید می کردند .
    از قرن چهارم میلادی به بعد در منابع چینی در باره ترک های اویغور اطلاعات با ارزشی وجود دارد و هنگام ذکرنام اویغور ها منشاء آنان را به اسطوره گرگ خاکستری نسبت می دهند . طبق یکی ازاین روایات چینی یکی از خاقانهای هون ها دو دختر بسیار زیبارو داشت ، اطرافیان خاقان اعتقاد داشتند که این دختران شایسته خدا هستند. خاقان تصمیم می گیرد این دختران را به خدا هدیه کند و بدینجهت آنان را درقلعه بزرگی در نقطه ای که کسی را بدان دسترسی نبود پنهان می سازد . روزی در مقابل این قلعه گرگی ظاهر می شود و یکی از دختران خیال می کند که این گرگ فرستاده خداست و با آن گرگ هماغوش می شود و اویغورها از پیوند گرگ با آن شاهزاده خانم زیبا بوجود می آیند .
    طبق این اسطوره خان های اویغور نیز که خود را از نوادگان گوگ ترک ها می دانستند همواره علم فلزی (سنجاق) با خود حمل می کردند که بشکل کله گرگ بود . گردیزی می نویسد که « مویون – چور»، خان بزرگ اویغور ها یکی از ژنرال های چینی را وادار کرده بود که در مقابل پرچم گرگ خاکستری به خاک بیافتد .

    بعد از تشکیل امپراطوری مغول اسطوره هائی که در باره منشاء ترک ها موجود بود به سلاله چنگیزخان نیز نسبت داده شد و آن عده از سلاله های ترک که در تشکیل امپراطوری مغول شرکت کرده بودند ، اصل و نسب خود را با چنگیز خان یکی می دانستند .
    حکومت های ترک که در اتحادیه (فدراسیون) قبچاق وارد شده بودند خود را با چنگیزخان هم منشاء می دانستند و در اثری بنام «چنگیزنامه» دو اسطوره در باره سلاله چنگیزخان قید شده است یکی از این اسطوره ها خیلی شبیه روایت چینی ها در باره منشاء اویغورها است طبق این اسطوره خان «آق دنیز» (دریای سفید) دختری بسیار زیبا بنام «اولاملیک» داشت که در زبان مغولی بمعنی غزال (مارال) می باشد. این دختر بقدری زیبا بود که وقتی می خندید درختان خشکیده گل می دادند و وقتی قدم در زمین خشگ می گذاشت زمین پر ازسبزه می شد. پدر دختر برای اینکه ماه وخورشید اورا نبینند وی را درقصر بزرگی مخفی کرده بود. روزی هنگامی که دختر از پنجره قصر به بیرون نگاه می کرد آفتاب به صورتش خورد و از نور خورشید حامله شد و بعد از سپری شدن دوران حاملگی پسری بدنیا آورد که اورا « دوبون – بایان» نام نهادند . می دانیم که « دوبون – بایان» یکی از اجداد چنگیزخان است و باین ترتیب منشاء چنگیزخان را به نور نسبت می دادند . در این اسطوره نامی از گرگ خاکستری بمیان نیامده است .
    اسطوره دوم درباره افسانه «آلان – قوآ» مادرچنگیزخان است . آلان قوآ بعد از مرگ شوهرو بیوه شدنش از روحی که بصورت نور وارد می شود و بشکل گرگ خاکستری خارج می گردد حامله شده و چنگیزخان را بدنیا می آورد. در این اسطوره گرگ خاکستری با نور یکی شده است .
    مورخین مسلمان که تاریخ مغولان را نوشته اند هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیده‌اند و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند از «بورت – چینه» که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند . طبق نوشته همین مورخین «آلان‌قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود حامله شده وچنگیزخان را زائیده است .
    خان های مغول که بعدها تحت تاثیر فرهنگ اسلامی قرار گرفته بودند در باره منشاء خودشان اسطوره گرگ را نمی‌پسندیدند بهمین ترتیب خانهای اویغورها نیز بعد از آنکه دین مانوی را قبول کردند گرگ خاکستری را فراموش نمودند در این مورد می توان به اسطوره بوغوخان اشاره کرد . در روایت «توکوز – اوغوز» ( اویغور) پسر بچه ای که دستها و پاهایش بریده شده بود بوسیله یک راهب مانی پرورش داده می شود ونه توسط گرگ خاکستری .
    در بعضی از داستان های قدیمی گرگ به ترک ها راه نشان می دهد و سمبل خرد و کیاست است . در کتیبه اوغوز خاقان که بخط اویغور نوشته شده گرگ راهنمای ترک هاست. عین همین مضمون در تاریخ « علی حال الدین» نیز قید شده است و در هر دو مورد گرگ راهنما « باش قورت» یعنی رئیس وسرکرده گرگها نامیده شده است .
    از دورانهای بسیار قدیم منشاء سلاله های ترک به گرگ نسبت داده می شده وهیچ فرقی بین گرگ اسطوره ای با جانور معمولی که گرگ است قائل نمی شدند و فقط بعد از زیاد شدن جماعات ترک این اینگونه فهمیده شد که گرگ خاکستری یک جانور معمولی نبوده بلکه موجود خدائی بوده که بصورت نور از آسمان به زمین آمده است و بعد هانیز نقش رهبر ومربی به وی نسبت داده شد .
    گرگ در میان مغول ها سمبل خشم و قهر نیز هست ، در تاریخ‌ها آمده است که وقتی چنگیزخان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند وانتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد.
    در کتاب ده ده قورقود در یکی از حکایات، دو باراز گرگ با احترام یاد می شود یکی : « قوردون اوزو مبارک» یعنی روی گرگ مبارک و دیگری « قاراباشیم قوربان اولسون قوردوم سانا» یعنی سر سیاهم قربان تو باد ای گرگ من، است. همچنین در اوراد ودعاهای شامان های ترک نیز با فرهنگ گرگ خاکستری برخورد می کنیم .
    هم اکنون دربعضی ازروستاهای آذربایجان وقتی ظلم بزرگی به کسی می شود و یا عزیزترین آدم یک نفربناحق کشته می شود ویا در اثر صانحه ای می میرد، زن یا مادر کسی که مرده در بیرون از آبادی زوزه گرگ می کشد و این باقی مانده نوعی از اعتقادات شامانیستی است و بمعنی اعتراض به خالق می باشد.
    طی قرن های گذشته ساکنان شمال آسیا در زمستان که درجه حرارت تا چهل درجه زیر صفر می رسد از پوست گرگ پوستین درست می کردند تاخود را از سرما حفظ بکنند و مخصوصا هنگام شکار پوستین گرگ می پوشیدند که هم سبک است و هم گرم و در اثر برف و باران نیز خیس نمی شود . شامان های ترک نیز که « تویون» نامیده می شدند همواره پوستین گرگ می پوشیدند . دندان گرگ بعنوان دگمه لباس و نیز گردنبد برای جلوگیری از چشم زخم ، دم گرگ بعنوان زینت کلاه ، پوست گرگ برای پوستین و دست خشگ شده گرگ برای معالجات جادوئی استفاده عمومی در میان ساکنان شمال آسیا داشته است .
    اکنون نیز در روستاهای قره داغ دست گرگ را در خانه ها نگهمیدارند و هنگامیکه گلوی بچه‌ای درد می کند، دست گرگ را بر محل درد می زنند و اعتقاد دارند که بیماری برطرف می شود ونیزعلیرغم حرام بودن گوشت گرگ برای مسلمانان می دانیم که شکارچی ها دل و جگر گرگ را می خورند و مخصوصا در آذربایجان این اعتقاد وجود دارد که خوردن جگر خام گرگ، دل وجرئت آدم را زیاد می کند. همین امروز حتی در شهرهای آذربایجان «قورد اوره‌یی یئمیش» (کسی که دل گرگ را خورده است) معادل آدم فوق العاده بیباک و شجاع بکار میرود. بعضی از روستائیان هم دل وجگر گرگ را بعنوان داروی معجزه گر می خورند و آدمهای تک رو و تیز بین را هم به گرگ تشبیه می کنند و نسبت به گرگ ترسی توام با احترام دارند .
    تعداد زیادی از شاهکارهای ادبی جهان با الهام از افسانه ها و اسطوره هائی که در باره گرگ وجود دارد ساخته شده اند و به هرجا که پای ترکان و اقوام شمالی رسیده است اسطوره گرگ نیز با آنها به اقصی نقاط جهان رفته است که از آنجمله می توان از گرگی یاد کرد که سمبل شهر رم در ایتالیاست و طبق اسطوره ها آن گرگ روملوس را با شیر خود بزرگ کرده و وی نیز شهر رم را بنیانگذاری کرده است .
    اثر جاودانه استاد رضا براهنی بنام « رازهای سرزمین من» هم با الهام از اسطوره گرگ در فرهنگ ملل ترک نوشته شده است و در آن ماده گرگی که بچه هایش توسط ماموران شاه کشته شده اند از کوه سبلان پائین می آید و بصورت زنی جنگجو قهرمانانه در انقلاب ضد سلطنتی شرکت می کند ومی جنگد و بعد از آنکه رژیم شاه را سرنگون می‌سازد دوباره به موطن اصلی خود دردامنه سبلان بر می گردد و از انظار پنهان می شود .
    گرگ در فرهنگ مردم آذربایجان به اشکال مختلف ظاهر می شود و چون فرهنگ اسلامی با فرهنگ اساطیری مخلوط شده است بدینجهت گاهی با تعاریف متضاد در باره گرگ روبرو می شویم . برای آشنائی با ضرب المثل هائی که به گرگ نسبت داده شده اند درزیر تعدادی از مثال های متداول امروزی را با ترجمه فارسی و برخی توضیحات می آورم :
    1– قورت دومانلیق سئوور
    2 – قورت کئچینین بیر شئیین یمه ییب.
    3 – قورت کیمی گوزلری پاریلداییر –
    4 – قورت کیمی دیشلریوی قیجیتما
    5 – آج قورت کیمی باخما
    6 – قوجا قوردا بنزه ییر –
    7-- قورت دی قویون دونی گئییب
    8 – قوردونان قیامته گئدجک –
    9 – قویونی (یا قوزونو) قوردا تاپیشیریر –
    10 – قورتدان قورخان قویون ساخلاماز
    11 – قوردا گئدن آدام دی . قورتدان دونمه جاناواردی
    12 -- قورت قولاغینا قورقوشوم –
    13 – قورت کیمی بیرین یئییب اونون یارالاما –
    14 – قوردون آغزین باغلادیق –
    15 – قورت آغزیندان سالدیردیق –
    16-- آیی گلدی، قورت گتدی
    17 – ایت، قوردونان طرف اولموشوق
    18 – ایتلر ، قورت لار شهریدیر –.
    19 – سوونن قوردون آغزی باغلی اولار –.
    20 – قوردونان قوزونون حکایه سی دیر
    21 – قورت کیمی اؤزوندن صونرا هئچ کسی سئومیر
    22 – مئشه ده قورت آزیدی بیری ده گمی ایله گلدی – در
    23 – آدادا قورت آزیدی بیری ده گمی ایله گلدی-
    24 -- قورت قویونی دالدالایان کیمی اودا منی گودور
    25 -- قویونی قوردا وئردی
    26-- قوردون گؤزو قارا قوزونی، قاراگئجه ، قارا زمی ده سئچر
    27-- قورت ایته دئدی بورنووون ایی سین وئرمنه ، گوزومون ایشیقین وریم سنه. ایت دئدی اوندا گلیب قویونی طویله ده یئیرسن.
    28--ایته آتدیم، قوردا دیدی¬
    29--قوردا دئدیلر گئت قوزیلاری اوتار، آغلادی، دئدی اخی سیز دئیرسیز آمما من اینانمیرام:
    یقینا ازین مثال ها که هر یک از حکایتی گرفته شده اند بازهم می توان نمونه آورد امادراینجا هدف اشاره به چند نمونه بود درزبان ترکی گرگ سمبل شجاعت و نترسی و هوشیاری و در عین حال مثال قهر وخشونت است.

    گرداوری:حسن عبدالهی اصل

    + نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 10:14  توسط memed  | 

    مسئله ملی در ایران
    همانطوریکه نوشته شد در ایران از هشتاد سال اخیر تاکنون ظلم مضاعفی به ملتهای ایرانی غیر فارس تحمیل می شود که ابعاد فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی داشته و از آن به عنوان مسئله یا ستم ملی نام برده می شود.

    موضع قوای سیاسی در قبال مسئله ملی
    متاسفانه اندیشه های شونیستی هنوز در افکار قوای سیاسی ، به خصوص احزابی که خود را سراسری می نامند ریشه کن نشده است:
    • محافظه کاران که در مهره های کلیدی حکومت مرکزی قرار دارند ، ایده های شونیستی را به ظاهر حمایت نمی کنند و در مقابل خواسته های حرکت ملی آذربایجان بیشتر موضع سکوت را پیشه نموده اند. ولی واقعه قلعه بابک 83 ، اظهارات نشریات متعلق به این قشر و امام جمعه های منطقه در این مورد و تدارک دسته نظامی سی هزار نفری بسیج و سپاه در مقابل شرکت کنندگان در این مراسم نشان داد که شکست سکوت را ترجیح داده اند. موضع غیر عادلانه و نابرابر آنها در قبال دو حکومت همجنس اشغالگر اسراییل و ارمنستان نیز ، می تواند موضع آنها را در مقابل ملت آذربایجان نشان دهد.
    • اصلاح طلبان بیشتر از محافظه کاران تحت تاثیر اندیشه های شونیستی قرار دارند. سخنان رئیس جمهور مبنی بر تاکید بر زبان فارسی به عنوان عامل وحدت ملی ، سکوت ایشان در قبال طومارهای متعدد ملت آذربایجان در جهت احیای اصول 15 و 19 قانون اساسی، سخنان استاندارآذربایجانشرقی در جهت کم اهمیت جلوه دادن مسائل ملی، اقدام فرماندار اردبیل در دعوت هئیت ارامنه جهت سرمایه گذاری در آذربایجان و مطالب و تحلیلهای نشریات وابسته و بالاخره اظهارات شگفت انگیز آقای خاتمی در جمع مردم کلیبر مبنی بر اینکه این مردم از نژاد اصیل آریایی هستند ، همگی نشان از ضدیت این گرایش سیاسی با خواسته ها و حقوق ملت آذربایجان دارد. این طیف سیاسی که شعار گفتگوی تمدنها را سر داده بودند، در عمل نشان دادند که به شعار خود در داخل ایران پایبند نیستند و تمدنی جز تمدن فارس را به رسمیت نمی شناسند! افسوس که ملت ساده و زودباور آذربایجان فریب شعارهای رنگارنگ آنها نظیر ایران برای ایرانیان را خوردند و در انتخابات خرداد 76 بصورت گسترده ای به آنها رای دادند! بلکه این هم درس عبرتی برای ملت آذربایجان باشد که بداند مقصود احزاب سراسری از ایرانیان گویا تنها ملت فارس است وبس!
    اوضاع در احزاب داخل و خارج از کشور که خود را منتقد یا مخالف نظام می بینند بدتر است:
    • سلطنت طلبها که خود از نسل بانیان حکومت شونیستی در ایران هستند و احیای حقوق ملتهای ایرانی یعنی دموکراسی حقیقی مانع جدی آنها برای برپایی مجدد حکومت سلطنتی آریامهری در ایران است. اگرچه هر از چند گاهی جهت عوامفریبی از حکومتهای غیر متمرکز و حتی فدرال سخن می رانند.
    • جبهه ملی با چهره های شناخته شده اش چون ورجاوند و امیر انتظام و باوند و دریابار مدنی فعال ترین جبهه ضد ملتهای غیر فارس را در داخل و خارج تشکیل می دهند. نامه رهبران این جبهه به وزیر آموزش و پرورش در اعتراض به طرح تدوین کتب درسی بر اساس فرهنگ قومی هر منطقه جزء آخرین اقدامات غیر دموکراتیک این حزب بود.
    • ملی مذهبی ها و نهضت آزادی نیز که در واقع انشعابی از جبهه ملی هستند نظیر ملییون از یک دموکراسی تخیلی طرفداری می کنند یعنی دموکراسی بدون در نظر گرفتن ابتدایی ترین حقوق ملتهای ایرانی. این احزاب نیز به همراه برادر دوقلوی خود یعنی جبهه ملی به ترساندن دولت از احیای حقوق ملل ایرانی به خصوص ملت ترک و ترغیب آن به مبارزه با حرکت ملی آذربایجان می پردازند. عزت الله سحابی در سخنان خود همیشه ابراز نگرانی می کند که با فروپاشی نظام ، ایران نیز از هم خواهد پاشید و حکومت را به سرکوب حرکت ملی آذربایجان تشویق می نماید. ابراهیم یزدی نیز مخالفت خود را با فدرالیسم به گونه ای علنی اعلام میدارد.
    • احزاب کارگری و چپ را شاید نتوان جزء طرفداران شونیسم به شمار آورد ولی موضع رسمی آنها به عنوان یک حزب سراسری نسبت به مسئله ملی واضح و قابل اطمینان نیست.

    راه حل مسئله ملی
    کسانی که مسئله ملی را آفتی برای مردم ایران میدانند و می خواهند این مشکل در ایران ریشه کن شود همگی معتقدند که راه حل مسئله ملی در ایران تمرکز زدایی از سیستم سیاسی ایران و حرکت به سوی سیستمی غیر متمرکز است نه اصلاح سیستم مرکزی و یا تغییر حاکمان. مسئله ملی در ایران با آمدن ترک و غیر ترک در مناصب دولتی حل نمی شود. معتقدین به سیستم غیر متمرکز در ایران خود به طرفداران اجرای سیستم شوراهای استانی نظیر آنچه در قانون اساسی آمده است، طرفداران سیستم فدرال یا کنفدرال وطرفداران استقلال ملتها تقسیم می شوند و اکثر آنها به اصل حق تعیین سرنوشت ملل برای تعیین سیستم مطلوب خود اعتقاد دارند.
    موافقین سانترالیسم یا مرکزگرایی در ایران نیز که معمولا از دید قیم مآبانه و حکومتی نه مردمی به مسئله نگاه می کنند ، فقط از تغییر یا اصلاح حکومت مرکزی برای حرکت به سوی دموکراسی مورد نظر خود دفاع می کنند و تمرکز زدایی را برای ایران غیر ضروری و خارج از ظرفیت مردم می پندارند، که منجر به جنگ و خونریزی در ایران خواهد شد.
    باید پاسخ گفت که جدا کردن مسئله ملی از مسئله دموکراسی در ایران و الویت دادن به مسئله دموکراسی امری غیر ممکن است. چرا که زیر بنای دموکراسی حقوق برابر انسانها است و دموکراسی بدون در نظر گرفتن حقوق اولیه برابر برای ملتها فقط به شعاری پوشالی تبدیل می شود که به درد فریب مردم و رسیدن به حکومت می خورد! باید دموکراسی به مفهوم واقعی آن در ایران اجرا شود و آنهم اجرای بی قید و شرط دموکراسی برای همه ایرانیان و ملتهای ایرانی است! از طرف دیگر خطر جنگ داخلی و خونریزی می تواند ناشی از مقاومت و لجبازی خود مرکزگرایان باشد که در اصل به دنبال منافع شخصی خود هستند و اگر آنها نیز به جای ایجاد اختلاف بین ملتها تسلیم حقوق و خواست ملتها شوند دیگر جای نگرانی باقی نمی ماند. تمرکز زدایی حکومتی در ایران ضرورتی است غیر قابل پرهیزکه تاخیر در آن فقط می تواند به بغرنجتر شدن مسئله ملی منجر شود!
    از دیدگاه این نوشته در بین راه حلهای تمرکز زدایی به نظر می رسد که فدرالیسم راه حل معتدل و میانه ای باشد که متناسب با ظرفیت و خواست ملتهای ایرانی است که لازم است بیشتر در این مورد توضیح داده شود.
    فدرالیسم چیست؟
    هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور به صورت فدرال (غیر متمرکز) اداره می شوند، کشورهای پیشرفته ای چون آمریکا، کانادا، آلمان، سویس، اطریش و استرالیا و کشورهایی چون مکزیک، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مالزی، ونزوئلا، برزیل ، نیجریه، هندوستان، روسیه، و پاکستان دارای سیستم غیر متمرکز فدرال هستند. اگرچه سیستمهای فدرال انواع و دلایل مختلفی دارند ، ولی انتخاب این سیستم معمولا به عنوان آخرین راه حل همزیستی مسالمت آمیز ملتها در قالب یک کشور واحد بوده است. [16] [34]
    سه دلیل عمده ای که باعث تشکیل حکومتهای فدرال در بعضی کشورها می شود ، وسعت جغرافیایی ، تنوع ملی-فرهنگی و یا اتحاد کشورهای کوچک برای تشکیل کشوری قدرتمندتر بوده است. که قطعاً بنابر دلایل اول و دوم یعنی وسعت جغرافیایی و تنوع ملتهای ساکن ایران سیستم فدرال در ایران یک ضرورت می باشد. یک کشورفدرال از چندین ایالت تشکیل می شود. یک سیستم فدرال مناسب برای کشور ایران یک سیستم فدرال اتنیكى-زبانى (نظیر کشور سوییس) است که در آن مرز ایالتها بر اساس محل سکونت ملتهای مختلف ایرانی تعیین می شود، که البته تقسیمات استانی در داخل هر ایالت می تواند وجود داشته باشد (مثلا استانهای آذربایجانشرقی و غربی و اردبیل و... در داخل ایالت آذربایجان). در این سیستم کشور دارای مجالس و دولت فدرال (مرکزی) می باشد که ترکیب اعضای آن معادل با ترکیب جمعیتی کشور خواهد بود. علاوه بر آن هر ایالت برای خود مجلس و دولتی ایالتی (نخست وزیر) خواهد داشت. مجالس ایالتی معمولا غیر از امور مربوط به ارتش ، سیاست پولی، سیاستهای خارجی کلان، برنامه ریزیهای کلان اقتصادی که به کل کشور مربوط می شوند، در بقیه موارد دارای اختیارات کامل و حق قانون گذاری هستند. در سیستم فدرال اتنیكى-زبانى زبان هر ایالت (ترکی ، فارسی ، لری ، بلوچی، عربی ، کردی ، ....) در آن ایالت و کل کشور زبان رسمی یعنی زبان دولت و مجلس ایالتی ، زبان اداری و قضایی در آن ایالت محسوب می شود که از مدارس ابتدایی تا دانشگاهها در آن ایالت به صورت اجباری تدریس می گردد. در کنار زبانهای رسمی یک یا چند زبان ارتباطی نیز در سراسر کشور وجود خواهد داشت که آن زبان یا زبانها نیز در مدارس آموزش داده می شوند. البته نظام فدرال تنوع و الگوهای زیادی دارد و برای انتخاب سیستم فدرال مناسب برای ایران احتیاج به بررسی و مطالعه بیشتر می باشد.
    اما مزایای یک حکومت فدرال چیست:
    • جلوگیری از رشد دیکتاتوری در نتیجه کنترل متقابل دول و مجالس ایالتی و فدرال یعنی کنترل قدرت توسط قدرت.
    • حفظ و رشد زبانها و فرهنگهای گوناگون در یک کشور که رشد و ارتقاء هر کدام به منزله رشد فرهنگی آن کشور است.
    • توزیع قدرت ، بار مشکلات دولت مرکزی را می کاهد و اداره کشور را آسانتر می کند.
    • با توزیع قدرت ، نقش مردم در سیاست و اداره کشور بیشتر می شود.
    • توزیع عادلانه امکانات و ثروت در تمامی مناطق یک کشور می تواند به رشد اقتصادی کل کشور بیانجامد.
    • آزادی تصمیم گیری و قانونگذاری برای ایالات مختلف باعث رشد خلاقیت منطقه ای و رقابت بین ایالات می گردد.
    • کاهش تنشهای ناشی از اختلافات فرهنگی و قومی.
    سیستم کنفدرال نیز به مجموعه ای از کشورهای مستقل و متحد گفته می شود، نظیر اتحادیه اروپا.
    آیا فدرالیسم منجر به تجزیه کشور می گردد؟
    فدرالیسم نه تنها عموماً کشور را به سوی تجزیه سوق نمی دهد بلکه با برقراری حقوق برابر برای ملتهای مختلف آنها را به ماندن در چهارچوب اتحادیه ای قوی و داوطلبانه تشویق می کند. به عنوان مثال در کشور چهار ملته سوییس با ملتهای آلمانی ، فرانسوی و ایتالیایی وروتو رومانی زبان ، هرگز شنیده نشده است که آلمانیهای سوییس خواستار جدایی از سوییس و اتحاد با ‌آلمانیهای اطریش و آلمان باشند. چراکه این ملتها از هر نظر با هم برابرند و زبانهای آنها نیز زبانهای رسمی کشور محسوب می شوند.
    حرکت ملی آذربایجان
    همانطوریکه گفته شد آذربایجان مهد حرکتهای روشنفکری و آزادیخواهی است که مهمترین آنها را در قرن حاضر و این سوی آراز مرور کردیم . حرکت ملی آذربایجان حرکتی دموکراتیک و مدنی و خود جوش است که تداوم حرکتهای ضد شونیستی آذربایجانیها در 80 سال گذشته می باشد و زمان شکل گیری آن به صورت امروزی به دوران پایان جنگ ایران و عراق باز می گردد.
    امروز حرکت ملی آذربایجان را می توان در بیداری مردم آذربایجان در بازگشت به هویت فرهنگی خود و عطش آنها برای آگاهی از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروز دیگر کمتر از سابق پدر و مادر آذربایجانی زبان فارسی را برای تکلم با فرزندانشان استفاده می کنند و در نامگذاری کودکان استفاده از اسامی ترکی رواج بیشتری پیدا کرده است. جوانان علاقه بیشتری برای یادگیری خواندن و نوشتن به زبان مادری خود نشان می دهند و سعی می کنند علی رغم وجود کلاسهای درس رسمی به هر طریقی به بی سوادی واقعی خود یعنی بی سوادی به زبان مادری خاتمه دهند. امروز دیگر چون گذشته روایات تاریخی مبنی بر نژاد پرستی و آریاگرایی مقبول جوان ترک نیست. جوان هویت جوی ترک گمشده خود را نه در فرهنگ آریایی و نه در فرهنگ غربی می جوید و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاریخ . او هویت واقعی خود را در هستی و موجودی فرهنگی غنی خویشتن می یابد. امروزه تبلور حرکت ملی آذربایجان را می توان در تجمع سالیانه عظیم حق طلبان آذربایجانی در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تیرماه!) مشاهده کرد که به حق بزرگترین تجمع مردمی بعد از انقلاب اسلامی است. خواست اصلی حرکت ملی آذربایجان استقرار دموکراسی واقعی در ایران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بی قید و شرط مسئله ملی در ایران و رفع تبعیضها علیه ملل ایرانی است. در حرکت ملی آذربایجان علاوه بر حقوق ملی ، حقوق زنان و کودکان ، مسئله محیط زیست و مسائل اقتصادی نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. امروز حرکت ملی آذربایجان با خواسته های شفاف و منطقی خود و با بررسی اشتباهات تاریخی و درس گرفتن از آنها در حال تبدیل به قوی ترین حرکت مردمی در ایران می باشد. حرکت ملی آذربایجان یک حزب یا یک تشکیلات نیست ، حرکتی است متعلق به تمامی ترکان آذربایجانی و دیگر ترکان هویت جو و حق طلب، جنبش بیداری یک ملت است که نه با اسلام مغایر می باشد و نه با قانون. این جنبش یک جنبش مسلحانه نیست ، بلکه جنبشی است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانونی اعتراض آمیز.
    فعالین حرکت ملی آذربایجان در 7 تیر 1382 اولین بیانیه خود شامل خواسته های عمومی حرکت ملی آذربایجان را تحت عنوان "آذربایجان سخن می گوید" منتشر کردند که به امضای نزدیک به هزار تن از فعالین این حرکت رسید [45].
    آیا فعالین حرکت ملی آذربایجان پان ترک و تجزیه طلب هستند؟
    انتساب صفتهای پان ترک و تجزیه طلب و کمونیست و امثال آن به آزادیخواهان آذربایجانی در طول 80 سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه ای نیست! امروز هم از این حربه استفاده می شود.باید گفت اگرچه معیار برای ماندن و نماندن در چهار چوب سیاسی یک کشور رای ملت است ، با این حال اکثر فعالین حرکت ملی آذربایجان در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهای ایران هستند. تجزیه طلبان واقعی پان ایرانیستهایی (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ایران برای همه ایرانیان می دهند ولی در عمل خود ساکنین ایران را به ایرانی و انیرانی (غیر ایرانی = ترک و عرب) تقسیم می کنند!
    در مورد وحدت ملی ، تمامیت ارضی و امنیت ملی، که حربه پان ایرانیستهای تمرکزگرا شده است نیز باید گفت که وحدت ملی و تمامیت ارضی زمانی ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضایع شدن حقوق فرد یا ملتی در آن نشود. امنیتی را که با سرکوب ملتهای ایرانی غیر فارس تامین شود دیگر نمی توان امنیت ملی نامید، بلکه آن امنیت فارسی است!
    پان ترکیسم به معنی ایده اتحاد تمامی ملل ترک زیر سایه یک دولت است. اگرچه این ایده رویایی ایده آل و شاید غیر ضروری است که در بین فعالین حرکت ملی آذربایجان جایگاهی ندارد ، ولی نوع داوطلبانه آن به مراتب کم ضرر تر از پان ایرانیسمی است که با نابودی فرهنگی ملتهای مختلف قصد اتحاد اجباری آنها را دارد!
    در مورد اتهام کمونیست بودن فعالین حرکت ملی آذربایجان نیز باید گفت که این جنبش به عنوان حرکتی ملی فارغ از نوع ایدئولوژی متعلق به هر ترک آذربایجانی است که به احیای دموکراسی و حقوق ملت خود حقیقتا معتقد است. در این جمع می تواند صاحبین ایدئولوژی های متفاوت وجود داشته باشند ، بگونه ای که اکنون بعضی طلاب و روحانیون نیز در این حرکت اشتراک دارند.
    آیا فعالین حرکت ملی آذربایجان ناسیونالیست هستند؟
    فعالین حركت ملی آذربایجان را می توان ناسیونالیست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسیونالیسم ، یعنی آنها ملت خود را دوست دارند و برای احیای حقوق ملت خود تلاش می کنند. در اینجا لازم است که ناسیونالییسم را به دو نوع مثبت و منفی تفکیک کرد. قبل از تعریف این دو نوع ناسیونالیسم ابتدا به معنی لغوی آن نگاهی کنیم.
    ناسیونالیسم از لحاظ لغوی یعنی دوست داشتن و حمایت یک شخص از ملتش.
    ناسیونالیسم مثبت دقیقا به معنی لغوی آن است یعنی حب ملت که امری است پسندیده و مفید. همچنان که حب خانواده و دفاع از حریم خانواده امری است مثبت، این احساس در قالب وسیع تر خود یعنی دوست داشتن ملت و جامعه نیز احساسی است مثبت. ناسیونالیسم مثبت همیشه انگیزه و وسیله ای بوده است برای حرکتهای آزادیخواهی و پیشرفت یک ملت. امروز ملتهایی نظیر آلمان و فرانسه و ژاپن شاید پیشرفت اجتماعی و اقتصادی خود را مرهون ناسیونالیسم نوع مثبت هستند. ناسیونالیسم مثبت نه تنها ناقض حقوق بشر در داخل و خارج از محدوه ملت مورد نظر و ناقض دوستی و مودت با ملتهای دیگر نیست، بلکه حتی رکن انساندوستی این نوع ناسیونالیسم قابلیت آن را نیز در تعمیم آن به انساندوستی فرا ملی نشان میدهد. اماارکان ناسیونالیسم منفی از حب انسان و ملت به ادعاهایی نظیر بی عیب بودن یا برتر بودن یک ملت گسترش می یابد. این نوع ناسیونالیسم معمولا زاییده طبیعی افکار جمعی یک ملت نیست بلکه زاییده افکار تئوریسین های مزدور استعمارگران است که در خدمت استعمارگران قرار می گیرد تا از قوای یک ملت جهت استعمار ملتهای دیگر استفاده کنند. معمولا ملتهایی که دچار این آفت فکری می گردند هم به دیگران و هم به خود آسیب می زنند، نظیر ناسیونالیسم منفی حزب نازی که به ملت آلمان القا شد.
    در ایران نیز ما در اوایل قرن بیستم شاهد پیدایش شونیسم فارس یا همان ناسیونالیسم نوع منفی آن بودیم. و امروزه شاهد پیدایش ناسیونالیسم های ملل غیر فارس در عکس العملی طبیعی به این نوع ناسیونالیسم منفی هستیم. یکی از این ناسیونالیسمها یا ملی گرایی ها حرکت ملی آذربایجان است که در آن ناسیونالیسم انگیزه آزادیخواهی ملت آذربایجان علیه شونیست فارس است. یعنی ناسیونالیسم آذربایجانی آزادیها و حقوق انسانی را مرام خود قرار داده و از نوع مثبت آن است. فعالین حرکت ملی آذربایجان همواره بر برابر بودن حقوق ملتهای مختلف تاکید کرده اند.
    البته خطر آلوده شدن ناسیونالیسم های مثبت به افکار و ایده های منفی همواره وجود دارد و فعالین حرکت ملی آذربایجان باید خود را موظف به نگهبانی از اصول مثبت حرکت ملی خود بدانند. و از طرفی دیگر نیز این وظیفه روشنفکران راستین ملت فارس است که ملی گرایی خود را از زنگارهای افکار منفی بزدایند.
    در اینجا باید اشاره كرد كه از نظر فعالین حركت ملی آذربایجان ملتها دشمن یكدیگر نیستند ، بلكه معضل عقیده برتری ملتی بر ملت دیگراست. دشمن ملت ترک و دیگر ملتهای غیر فارس ، ملت فارس نیست بلکه اندیشه برتری ملت فارس بر دیگر ملتها است . هرگونه شونیسمی محکوم و مذموم است خواه از نوع فارسی باشد و خواه از نوع ترکی! حرکت ملی آذربایجان بر اساس اعتقاد بر دموکراسی و برابری و برادری ملل استوار شده است.
    مسائل دیگر ملت آذربایجان
    متاسفانه درد ملت ترک تنها شونیسم نیست ، مشکلاتی دیگری نیز ملت ترک را در طول تاریخ آزرده است و یکی از آنها مسائلی است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطی آن!) و دولت همسایه ارمنی داشته است. ارمنی های افراطی از دیر باز در آرزوی ایجاد ارمنستان بزرگ در آناتولی شرقی و آذربایجان و قفقاز از دریای سیاه تا دریای خزر هستند و در همین راستا نیز احزاب و تشکیلات متعددی تشکیل دادند که مهمترین آن حزب مافیایی داشناکسیون در سال 1890 بود. ارامنه و مسیحیان افراطی ساکن قفقاز، ایران و آناتولی شرقی در طول تاریخ چهار بار به تحریک و کمک کشورهای اروپایی و روسیه دست به قتل عام وسلاخی ترکان مسلمان این منطقه اعم از مرد و زن و کودک زده اند: [27] [35]
    • در آغاز قرن- سالهاى جنگ اول در آذربایجان شمالى : ایروان، باكو، شوشا، نخجوان....
    • در سالهاى جنگ اول در شرق تركیه (آذربایجان تركیه) : ایگدیر، قارس، اردهان، ارزروم، ارزینجان، سارى قامیش،....
    • در همان سالها در آذربایجان جنوبى (ایران) : اورمیه، سلماس، خوى، سولدوز، ماكو، مرند، ....
    • در سالهاى اخیر در قره باغ و نواحى مجاور آن در آذربایجان شمالى: قاراباغ، خوجالى، كلبجر....
    وجه تشابه هر چهار جنایت فوق مانند دیگر فعالیتهای ارامنه سه محور عمده می باشد یعنی زیاده طلبی ، توسل به دولتهای مسیحی و تغییر بافت بومی از طریق قتل عام.
    ارمنیان هرگز در هیچکدام از مناطق مورد ادعای خود اکثریت نداشتند ، حتی ایروان پایتخت کنونی ارمنستان زمانی ولایتی ترک نشین بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ایران دولت تزار سیاست مسیحی کردن قفقاز را پیش گرفت و مهاجرت دست جمعی ارامنه از ایران و ترکیه و دیگر مناطق به منطقه فعلی ارمنستان و مهاجرت اجباری و قتل عام مسلمانان این منطقه و مناطق مجاور آغاز گردید که آمار کشته شدگانگان آذربایجانیها در دوره اوایل قرن بیستم و شروع جنگ جهانی به چندین صد هزار نفر می رسید. در نتیجه همین سیاست خونین بود که دولت ارمنستان تشکیل شد[37]. یعنی اسراییلی دیگر!
    یکی از فجیعترین قتل عامهاى ترکان توسط ارامنه در آناتولى توسط ارمنیان در ساحه آذری (نواحى شرق و بخشهائى از مركز و جنوب تركیه) و به طور مشخص در قستمهاى شرق تركیه (آذربایجان تركیه شامل استانهاى ایغدیر، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزینجان، بایبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکیه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود ، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمایت بریتانیا، یونان، آمریكا، ایتالیا، آلمان و میسیونرهاى مذهبى علیه عثمانی و سیاست قتل عام مردم منطقه برای به دست آوردن اکثریت جمعیتی این منطقه می باشد. این خیانت ارامنه نیز به مهاجرتهای اجباری ارامنه از طرف عثمانی و درگیریهایی منجر می شود که در این جریان تعداد قتل عام شده از ترکها با رقمی میلیونی بسیار بیش از کشته شدگان ارمنی است که طرف ارمنی در مظلوم نمایی سیاسی خود مدعی می شود! ارامنه بعد از گذشت نزدیک 90 سال از این واقعه با معکوس نشاندن قضیه سعی در جلب نظر دولتهای دنیا را دارد. حتی در کشور ما نیز با مجوز رسمی وزارت کشور هر ساله طی تجمعات اعتراض آمیزی شعار مرگ علیه کشور همسایه تورکیه سر می دهند! ارامنه با توجه به لابی قویی که دارند و حمایت بعضی احزاب و دولتهای مسیحی اروپا (همدستهای پیشین ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودی نیز در تاثیر بر افکار عمومی موفق بوده اند. البته سکوت و بی تفاوتی ما ترکان نیز در این قضیه بی اثر نبوده است!
    در همان سالها یعنی در زمان جنگ جهانی اول قتل عام دیگری علیه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربایجان ایران توسط مسیحیان اتفاق می افتد. دولتهای فرانسه و انگلیس به همراهی مسیونرهای مذهبی کشورهای مسیحی (به خصوص آمریکا) و سفارت روس ، بعد از خروج روسها از ایران ، جهت ایجاد اردوی مسلح مسیحی در منطقه ، مسیحیان منطقه و مهاجرین را با اسلحه های روسی باقی مانده در منطقه تجهیز می کنند. و بدین ترتیب این اردوی مسیحی مرتکب سلاخی هایی می گردد که منجر به مرگ دهها هزار نفر از ترکان مسلمان منطقه (ارومیه ، سلماس ، خوی‌) می شود. [36]
    با تضعیف حکومت کمونیستی شوروی داشناکها دوباره سیاست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و این بار با اشغال 20 در صد از خاک جمهوری آذربایجان منجر به کشتار وحشیانه 25000 نفر آذربایجانی و نزدیک یک میلیون آواره شدند که هم اکنون نیز بعضی در کمپهای آوارگان در سراسر آذربایجان در شرایطی دشوار زندگی می کنند. وحشیانه ترین سلاخی ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالی در منطقه قراباغ در 26 فوریه 1992 اتفاق می افتد که در این حادثه نیز مانند حوادث گذشته حتی زنان و کودکان بی دفاع نیز از قتل عام در امان نبودند. در این اثنا سکوت جمهوری اسلامی ایران که خود را مدافع مسلمین جهان می داند در قبال فجایع قراباغ قابل تامل و انتقاد است! حکومت ایران که دولت اسراییل را به رسمیت نمی شناسد ، تحت تاثیر افکار شونیستی به جای تحریم دولت ارمنستان روابط اقتصادی همه جانبه ای را با این دولت بر قرار می سازد. در حالیکه ایران چندین میلیون آواره افغانی و عراقی را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول می کند حتی یکنفر از آوارگان جنگ قاراباغ در ایران اسکان پیدا نمی کند! و اخبار مربوط به جنایات ارامنه در قاراباغ بر خلاف وقایع فلسطین اشغالی در تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی جایگاهی ندارد! و متاسفانه هرگز جنایت مذکور توسط مسئولین دولتی و حکومتی ایران محکوم نشده است.
    پرونده سیاه ارامنه در جنایات اخیر خلاصه نمی شود ، باید به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ایران و انحراف انقلاب مشروطه از مسیر اصلی خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف یفرم خان (ضارب ستار خان) اشاره کرد، که باز سیاست ارامنه یعنی دست به دامن شدن به دولتهای مسیحی یا تبعیت از آنها برای رسیدن به مقاصد پلید خود را در این دو حادثه می توان مشاهده نمود.
    مسئله دیگر ملت آذربایجان ، مشكلاتی است كه این ملت در مرزهای غربی خود با سیاستهای زیاده طلبی برخی احزاب سیاسی افراطی ملت كرد داشته است. ملت کرد نیز همانند ملت آذربایجان از ظلم مضاعف ناشی از مسئله ملی زجر می برد و سالیان طولانی در این راستا مبارزه کرده است. اما متاسفانه عده ای از رهبران و احزاب کرد بازیچه سیاستهای بیگانگان شدند و عده ای تنها به حقوق خود قانع نشده و سیاست زیاده طلبی را نیز پیشه کرده اند. کشتار ترکها توسط رهبر کرد اسماعیل آقا سیمیتقو در اوایل قرن بیستم و بعضی تحرکات مسلحانه دیگر از آن جمله بوده است. امروزه نیز تلاش همه جانبه احزاب افراطی کرد برای کرد قلمداد کردن مناطق ترک نشین ( همانند بیجار ، سونقور و قروه و.. ) در استانهای کردستان ومجاور و چاپ نقشه تحریک آمیزی که حتی ارومیه را نیز قسمتی از کشور کردستان نشان داده را می توان مثال زد! در این راه نیز کردهای افراطی از سیاست تبلیغات مسموم، مهاجرتهای هدفدار و تشویق برای اشتراک همگانی در انتخابات منطقه ای (در مقابل بی تفاوتی اکثریت ترک مناطق) استفاده می کنند. در این امر علاوه بر سیاست کردها و تحریکات و سیاستهای شونیستها برای ایجاد اختلاف بین ترکها و کردها ، سهل انگاری اکثریت ترک ساکن مناطق مجاور نواحی کرد نشین نیز قابل توجه است.
    می بینیم که شونیستها از دو ملت کرد و ارمنی به عنوان دو لبه قیچی برای تحت فشار قرار دادن ملت آذربایجان استفاده می کند. در این راستا وظیفه دو ملت ترک و کرد خنثی کردن سیاستهای شونیستها و دیگر بیگانگان و اتحاد برای مبارزه با شونیسم فارس است. تاریخ نیز شهادت می دهد در سالهای 1324-1325که حکومتهای ملی آذربایجان و کردستان در ایران حاکم بود، دو ملت ترک و کرد که بدون مداخله و تحریکات شونیستها حکومتهای مطلوب خود را داشتند در سایه سیاستهای صحیح دو قهرمان ملی ترک و کرد یعنی سید جعفر پیشه وری و قاضی محمد زندگی مسالمت آمیزی را تجربه کرده اند.
    راه پیش رو
    امروز حرکت ملی آذربایجان که بر اساس خواسته های بر حق ، شفاف و منطقی ملت آذربایجان و تجارب تاریخی استوار شده است روز به روز و به سرعت در حال گسترش می باشد. تجمعات مختلف آذربایجانیهای هویت جو در مناسبتها و بزرگداشتهای متفاوت و رشد نشریات خودجوش همگی حکایت از جریانی مردمی و منطقی دارند که تعطیل پذیر نیست. و اما به عنوان یک ترک آذربایجانی چه وظایفی داریم:
    استعمارگران داخلی و خارجی برای نابودی ملتها ، زبان ، فرهنگ و هویت ما(ملت ترک) را هدف گرفته اند! ما نیز برای زنده ماندن ملت خود باید زبان و فرهنگ و هویت خود را زنده کنیم تا اینکه به ملتی سربلند تبدیل شویم، همانگونه که در طول تاریخ بوده ایم. همگی باید در راه تبدیل به یک ملت سربلند (میلتلشمه ) فعالیت کنیم. مبارزه ما مبارزه ای مسلحانه نیست بلکه مبارزه ای مدنی و فرهنگی است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگی و گاه اعتراض آمیز. ما باید به مطالعات تاریخی و فرهنگی خود بیافزاییم تا هویت و زبان خود را بیشتر بشناسیم و آن را به دیگر همزبانان خود، دیگر ملتهای ایرانی و حتی دنیا معرفی کنیم ! حق و حقوق خود را بشناسیم و تا احیای آن دست از مبارزه بر نداریم ! در عین حالیکه استقلال و عدم وابستگی حرکت خود به بیگانگان را حفظ می کنیم صدای عدالتخواهی خود را به گوش جهانیان برسانیم!
    تاریخ ثابت کرده است که ملت ما دوستی جز خودش ندارد، متاسفانه پان ایرانیستهای مرکز گرا و احزاب سراسری ایران برداشت درستی از دموکراسی و عدالت ندارند و هیچکدام از این احزاب و حتی اعضای ترک آن که در سیستم سراسری حل شده اند برای احیای حقوق ملت آذربایجان قدمی بر نخواهند داشت ! دل بستن به آنها ، کاری است عبث !
    ملت آذربایجان باید بداند که انرژی و قوای خود (چه قوای مادی و چه معنوی و فکری) را فقط باید صرف ملت خود کند. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ! شونیسم فارس از انرژی ما علیه ما استفاده خواهد کرد. چرا باید به فکر مشکلات کسانی باشیم که نه تنها موجودیت ما را به رسمیت نمی شناسند و مشکلات ما برای آنها بی اهمیت است ، بلکه خود در صدد نابودی موجودیت ما می باشند. قطعا الویت با مسائل ملت خودمان است. البته این به معنی دشمنی با ملتهای دیگر نیست ، ولی دوستی و اتحاد با آنها نیز باید در چهار چوبی صورت گیرد که حقی از ملت ما ضایع نشود. هرگز فریب شعارهای وسوسه بر انگیز پان ایرانیستهای مرکز گرا را نخورده و ذره ای از مطالبات برحق خود عقب نشینی نکنیم حتی اگر بوی صداقت نیز به مشاممان برسد! این درسی تاریخی است از آنچه بر سر ستارخانها و پیشه وریها آمد.
    خواسته های بر حق، شفاف و منطقی ما عبارتند از رفع و جبران تبعیضهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی علیه ملت ما.
    آذربایجانیهای خارج از مرزهای ایران (به خصوص آذربایجان شمالی) را فراموش نکنیم ، وقتی ما از آرمانهای ملت فلسطین که تنها وجه اشتراکمان در مسلمان بودن است دفاع می کنیم، دفاع از حقوق حقه ملت آذربایجان شمالی بخصوص درمسئله قره باغ که مشترکات زبانی، فرهنگی، تاریخی، قومی ، دینی وحتی مذهبی داریم حق مسلم ماست ! در حقیقت همه ما یک ملت هستیم اگر چه دولتهای متفاوتی داریم. حمایت از آنها به معنی حمایت از کل ملت آذربایجان است و هر ضرری را آنها متحمل شوند، قطعا ما را نیز متاثر خواهد کرد. این موضوعی است که گاه ما آنرا فراموش می کنیم ، اما دشمنان ملت آذربایجان بر خلاف ما به این موضوع آگاه بوده و از آن سوء استفاده می کنند!
    ملت ما برای گرفتن حق خود باید هویت و حقوق خود را به خوبی شناخته و بر روی پای خود بایستد! این ملت برای گرفتن حقوق خویش احتیاج به خودکفایی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی دارد تا وجود خود را ثابت کند! این ملت احتیاج به احزاب ملی خود دارد تا سخنگو و مدافع حقوقش باشد ! این ملت باید به جای نشریات سراسری ضد ملتها و یا محلی وابسته از نشریات محلی دلسوز حمایت کند! او باید به جای الویت دادن به یادگیری زبان فارسی و انگلیسی و آموزش آن به فرزند خود اول به زبان مادری خویش بها دهد! او باید ابتدا فضولی و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپیر را! او باید از از صنایع و تولیدات ملت خود حمایت کند! او باید علی رغم وجود مشکلات و سختی ها سرمایه مادی و معنوی خود را صرف ملت و زادگاه خویش کند .

    گله جک بیزیمدیر!
    یاشار تبریزلی
    پاییز 83
    منبع : کلوب ایران وطنم خوی زادگاهم

    + نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 14:41  توسط memed  | 

    برای انجام یك ماموریت كاری در آبان ماه امسال بمدت دو هفته عازم ارمنستان شدیم. محل اقامت ما هتل هرازدان در ایروان بود ولی هر روز از تنها بزرگراه ارمنستان كه 60 كیلومتر طول دارد عبور كرده به دریاچه گویجه می رفتیم. مهمترین شهرهای اطراف دریاچه عبارتند از: سوان، گاوار، مارتونی، واردنیس(باسار كئچر=Basar kechar ) و چندین روستای كوچك كه عمدتاً در جنوب دریاچه قرار دارند.28 رودخانه كوچك و بزرگ وارد دریاچه می شوند و یك رودخانه بنام هرازدان از این دریاچه خارج شده كه پس از عبور از شهرهای هرازدان و ایروان به رودخانه آراز تخلیه می گردد.

    ارمنستان ...

    این دشمن غاصب كه 22 % خاك آذربایجان را دراشغال دارد و بیش از 1 میلیون آذربایجانی مسلمان  را آواره كرده است به نان شب محتاج است! ارمنستانی كه درآمد سالیانه اش كمتر از 1 دهم درآمد آذربایجان است بیش از 18 سال است كه 22% خاك آذربایجان را در اشغال دارد و ...

    و اما ارامنه...


     

    در مدت این ماموریت كه اساتید آكادمی علوم ارمنستان ما را در نمونه برداری و مطالعات زمین شناسی همراهی می كردند مباحثی در مورد روابط ارمنستان با ایران، تركیه، آذربایجان و ... صورت می گرفت ماهیت واقعی خود (داشناك بودن فطری شان) را نشان می دادند. همگی این روشنفكران ارمنی!  نه تنها قاراباغ بلكه هفت شهر آذربایجانی (فضولی، آقدام، زنگلان، جبرائیل، لاچین، قبادلی و كلبجر) را كه در محدوده قاراباغ نبوده و لی در اشغال دارند را خاك لاینفك ارمنستان می دانستند. در جواب این سوال كه تا كنون بغیر از ارمنستان هیچ دولتی قاراباغ را خاك ارمنستان ندانسته و بر تمامیت ارضی آذربایجان تاكید می كنند ادامه این اشغال چگونه خواهد بود؟ همگی بدون استثنا می گفتند اصلاً مهم نیست دیدگاه كشورهای دنیا به این مساله چگونه باشد، مهم این است كه مردم (ارمنی های اشغال گر) زندگی نرمالی را در قاراباغ دارند و قاراباغ را بخشی از ارمنستان می دانند. این روشنفكران بخشهای شمال شرقی تركیه را (شهرهای قارص، زیتون، وان، دوغوبایازید، ایغدیر، آرالیق، ارضروم و... ) را ارمنستان می دانند و قله های آتشفشانی بویوك آغری و كوچوك آغری (آرارات) را سیمبول خود می دانند بگونه ای كه در شهر ایروان خیابانی نیست كه این اسم را (آرارات) بر سر مغازه ها، شركت ها، بارها، مشروب فروشی ها و ... مشاهده نشود. حتی مهر ورود و خروج و ویزای این كشور لگوی آرارات می باشد. بگفته آنها نام قدیمی این كوه ها ماسیس (بویوك آغری) سیس(كوچوك آغری) بوده است. شركت تولیدی سوسیس و كالباس ماسیس در ایران نیز كه یك شركت ارمنی است وجه تسمیه اش به نام قدیمی این كوه بر می گردد. این اساتید همگی اداعای ساختگی قتل و عام ارامنه در 1924 به دست تركها را بزرگترین فاجعه بشری حتی فجیع تر از هولوكاست می دانند كه باید در جهان به رسمیت شناخته شده و دولت تركیه از این عمل احساس ندامت نموده و غرامت آن را بپردازد!!!  در مقابل این سوال كه واكنش تركیه در قبال این مسئله  چگونه بوده است؟ همگی دولت و مردم تركیه را به باد ناسزا می گرفتند، حتی ما را برای بازدید از موزه نسل كشی ارامنه!!!  در ایروان دعوت نمودند كه بدلیل كمبود وقت موفق به این بازدید نشدیم. جالب آن كه راننده ماشین به زبان ارمنی از استاد آكادمی خواست كه از ترورهای گروهك تروریستی"آسالا" برای ما صحبت كند كه این استاد در این مورد هیچ صحبتی ننمود. آسالا گروهك تروریستی ارمنی (ارتش آزادی بخش ارمنستان) است كه در بیروت تشكیل شده و تا كنون چندین سفیر تركیه در كشورهای مختلف را ترور نموده و در داخل تركیه با بمب گذاری در اماكن عمومی هزاران زن و كودك بی گناه را به خاك و خون كشیده است.این گروهك مورد حمایت كامل و همه جانبه دولت ارمنستان است.

    در یكی از روزهای ماموریت كه به روستای جود(Dzod) كه در 2 كیلومتری مرز ارمنستان و كلبجر(اراضی اشغالی آذربایجان) رفته بودیم اساتید ارمنی از گروه ما جدا شده و برای نمونه برداری (به احتمال زیاد نمونه برداری از معادن طلای كلبجر كه با عیار 33 (ppm) پر عیارترین معدن طلای دنیاست)رفتند و از ورود ما به كلبجر (به گفته خودشان به دلیل مسائل امنیتی) خودداری نمودند.

    مردم عادی ارمنستان داشناك تر از اساتید!

    در روز یكشنبه كه روز تعطیل آنهاست در داخل شهر ایروان بودیم در مقابل رستورانی "دونر كباب" دیدم از مغازه دار  كه یك خانم بود پرسیدم دونر كباب چنده؟ در جواب و به زبان تركی استانبولی كه كاملاً مسلط بود گفت این قارص كباب است! گفتم قارص كه شهری در تركیه است در جواب گفت: قارص یك شهر ارمنی نشین بوده و بخشی از ارمنستان است حتی اگر در تركیه باشد!!!


     

     نقشه ارمنستان بزرگ كه بخش بزرگی از شرق تركیه، جنوب گرجستان، تمامی استان آذربایجان غربی، بخشی از آذربایجان شرقی و قاراباغ را در بر می گیرد.

    اكثر كاركنان رستورانها در ایروان تركی استانبولی را مسلط بوده ولی در سایر شهرها بخصوص اطراف دریاچه گویجه تركی آذربایجانی را خوب صحبت می كردند. تمامی كسانی كه تركی استانبولی را مسلط بودند  اكثراً  زن بوده و مدتی را در تركیه كار كرده بودند مثلاً یكی از آنها قبلاً در رستورانی در استانبول 3 سال كار كرده، دیگری در ازمیر 2 سال در مهد كودك كار كرده و... و به ارمنستان برگشته بودند. و كسانی كه تركی آذربایجانی را بلد بودند قبلاً در شهرهای آذربایجان زندگی كرده بودند كه پس از مناقشه قاراباغ به ارمنستان آمده بودند. در سطح شهر نیز اكثر فروشنده ها به زبان تركی استانبولی مسلط بودند. به گفته یكی از آنها مراكزكاریابی در ارمنستان وجود دارد كه زنان ارمنی را برای كار  به تركیه می فرستد. در ترمینال ایروان روزانه 1 اتوبوس بین تهران- ایروان تردد می كند كه به گفته راننده اتوبوس در بهار و تابستان روزانه 4-5 اتوبوس بین ایروان- تهران در تردد است. این در حالی است كه روزانه 10 اتوبوس بین ارمنستان و تركیه در تردد هستند. در تمامی مغازه ها اجناس تركیه به وفور دیده می شود. اگرچه تركیه با ارمنستان روابط دیپلماتیك ندارد(البته ممكن است پس از سفر عبدالله گول به ارمنستان، بین این دو كشور روابط دیپلماتیك نیز برقرار گردد) ولی در سطوح پایین تر و غیر رسمی روابط اقتصادی بین دو كشور وجود دارد و بر خلاف باور ما (درآذربایجان و ایران) تركیه در تداوم حیات اقتصادی ارمنستان نقش بسزایی دارد!!!.

    ارمنستان بدلیل وجود اقلیت بسیار كوچك ارمنی ساكن در گرجستان و تحریك آنها برای استقلال از گرجستان، رابطه خوبی با این كشور ندارد .

    تنها كشور همسایه ارمنستان كه با این كشور روابط دیپلماتیك و اقتصادی در سطح بالا دارد ایران 

    می باشد.صادارات گاز ایران به ارمنستان با نازلترین قیمت نشانگر سطح روابط ایران و ارمنستان است.

    فعال بودن تنها گمرگ مرزی ارمنستان كه در مرز ایران و آن كشور(گمرك مغری) قرار دارد و ... نیز تائیدی بر روابط عالی ایران و ارمنستان است. در منطقه ای  از شهر ایروان كه سفارت ایران در آن قرار دارد اكثر ارامنه ایرانی ساكن هستند كه با مهاجرت دائم و یا موقت از ایران در ایروان ساكن شده اند. در حقیقت نه تنها ارامنه ایران بلكه ارامنه سایر كشورهای جهان بخصوص فرانسه بخش عظیمی از بودجه سالانه این كشور را با كمكهای خود (30 الی40 درصد بودجه سالیانه ارمنستان) تامین می كنند. بگونه ای كه بسیاری از اماكن عمومی و تفریحی ایروان توسط ارامنه ایران، فرانسه و سایر كشورهای جهان ساخته شده است! (ای كاش 1 صدم این تعصبات ناسیونالیستی را مردم آذربایجان داشتند، ای كاش!!!)

    آذربایجان بیر گوزدور، قاراباغ دا ببه یی

    یانی آذربایجانین تام اورتاسی، گوبه یی

    گوزمه می گوز تیكدی بو ائرمنی كوپه یی!

    بو كوپك سنین دونیا! قاپیمیزدان چك آرتیق

    یا قاراباغ یا اولوم، باشقا یولو یوخ آرتیق

    من ذاتاً ائرمنی نی حاللریندن تانیریم

    مین دوققوز یوز اون سكگیز ایللریندن تانیریم

    قانیما باتیردیغی اللریندن تانیریم

    شرط اولدو او اللری كوكوندن قیرماق آرتیق

    یا قاراباغ یا اولوم، باشقا یولو یوخ آرتیق

    با گذشت بیش از 18 سال اشغال كامل قاراباغ به دست ارامنه و مذاكرات بی حاصل دو كشور آذربایجان و ارمنستان با یكدیگر، میانجیگری كشورهایی مانند ایران، قزاقستان، گروه مینسك (آمریكا، روسیه و فرانسه) و ارئه راه حل های مختلف و بدون حاصل، رای مثبت 54 كشور عضو شورای اروپا (بغیر از ارمنستان) مبنی بر تمامیت ارضی آذربایجان در سال 1996 لیسبون، صدور چندین قطعنامه شورای امنیت مبنی بر خروج  كامل ارمنستان از اراضی اشغالی آذربایجان و قاراباغ(قطعنامه های 822، 853، 884 و ...) و ... مناقشه قاراباغ روندی فرسایشی با گذشت زمان و به نفع ارمنستان پیدا كرده و ادامه این روند نیز منجر به تثبیت حاكمیت ارمنستان بر قاراباغ و دیگر نواحی اشغالی آذربایجان         می گردد و واقعاً تنها راه بازگرداندن قاراباغ به آغوش وطن  " یا قاراباغ یا اولوم" است(شكل-2).

    با یك نظر به وضعیت اقتصادی بسیار نامطلوب و نابسامان ارمنستان پس از گذشت بیش از 18 سال از جنگ، وجود ارتش ضعیف و فرسوده این كشور در نواحی مرزی ( بعنوان مثال وجود تنها یك پادگان بسیار كوچك با كمتر از 10 سرباز در نوار مرزی ارمنستان و آذربایجان در شهر قاواماسار در شمال كلبجر) و ...  مسئله خیانت سران وقت ارتش آذربایجان(افراد خائنی مانند صورت حسین اف، علی اكرم همت اف و ...) در واگذاری اراضی قاراباغ و سایر شهرهای آذربایجان را آشكارا نشان می دهد.!

    و نهایتاً  

    یا قاراباغ یا اولوم، باشقا یولو یوخ آرتیق!

     

    + نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 14:32  توسط memed  | 

    Bir ananın övladıyıq biz hamımız
    Bizi biri-birimizdən ayrı saldı
    Məqsədimiz, məramımız
    Beynimizdə tağ atınca
    Fikirlərin neçə rəngli göy qurşağı
    Meydan açdı cəbhələrin solu, saği
    Kölgələndi, üstələndi
    Qan birliyi, can birliyi
    din birliyi

    Cilalandı
    fikir
    şüur
    yön birliyi
    Hardan çıxdı qarşımıza qara pişik
    Bu gün biri-birimizə
    Qatı düşmən kəsilmişik
    Bu gün vahid anamızı
    hərə çəkir bir tərəfə
    Kinimizi, eşqimizi
    tuşlamırıq bir hədəfə
    Olan olub, torba dolub
    Əsl düşmən unudulub
    Amma biri-birimizlə didişirik
    Söküb köhnə palan içi, gor eşirik

    Ömrüm boyu istəmişəm
    fikirlərin min rəngini
    Duyğuların çələngini
    Amma bu gün düşünürəm
    Bu fikirlər toqquşması
    Vətənimin xeyrinəmi
    Yox! Savaşlar qarşısına
    Sipər etmək istəyirəm öz sinəmi
    Bizim biri-birimizə kinimizdən
    Bulanıbdır dağlardakı sərçeşmələrAnlamıram bu məqamda
    Gərəkmidir bir bu qədər çəkişmələr
    Sən də övlad, mən də övladSən də insan, mən də insan
    Doğulmuşuq bir anadan
    Qanda birik, canda birik
    Anaraızın xatirinə
    Bəs niyə biz bir məxrəcə gələmmirik

    Atam oğlu, niyə qardaş bağındakı
    Gülü deyil, kolu gördün
    Öz gözündə tiri deyil
    Qardaşının gözündəki qılı gördün
    İş gücümüz didişməkmi
    Leş üstündə didişərlər... Vətən leşmi
    Bölünməmiş nəyimiz var? O Vətəndir
    O, həm səndir, o həm məndir
    Necə bölək məni, səni
    Necə bölək bu Vətəni
    Yarı mənim, yarı sənin
    O, meyvəli bir ağacdır
    Adı mənim, barı sənin

    Razısanmı bu bölgüyə
    Razısansa, gəl, barışaq
    Qarğa kimi leş üstünə gəl, darışaq
    Utanıram bu sözümdən
    Əfv et məni
    yazıq Vətən, yazıq Vətən
    Fəryad çəkən bu ananı düşünən yox
    Öz dərdinin atəşinə
    Qalananı düşünən yox
    Нəг ikisi mənəm - deyir
    İqtidara yetişməkdən
    Ayrı bir şey düşünməyir
    Coşan qəlblər, qızan başlar
    Hakimiyyət davasıdır bu savaşlar
    Vətənçin gün ağlamayır
    Nə o tərəf, nə bu tərəf
    Bu Vətəni
    Dədəsindən ona qalan əmlak sayır
    Həm o tərəf, həm bu tərəf
    Hər biri öz peşəsində
    Namus ilə çalışanlar

    Bu Vətənin dərdi

    + نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 14:26  توسط memed  |